تبليغاتX
تهدیدهای نرم، سرآغاز جنگ نرم
این روزها کاربرانی که از فضای مجازی اعم از اینترنت و تلفن همراه استفاده می‌کنند، این دنیا و اطلاعات موجود در آن را جزو قلمرو شخصی خود می‌دانند و به شکل‌های مختلف سعی می‌کنند از این اطلاعات همانند یک شی گران قیمت محافظت کنند. ابزارهای مختلف جاسوسی و در مقابل نرم افزارهای امنیتی مختلف حاکی از این واقعیت است که دسترسی غیرمجاز به این اطلاعات یکی از دغدغه‌های اصلی کاربران این حوزه است.
 
اما کنترل و نظارت وسایل ارتباطی از زمان پیدایش آن‌ها (تلفن، تلگراف و بی سیم) همواره یک امر دولتی و به عنوان یک حق برای دستگاه‌های امنیتی و نظامی محفوظ بوده تا بتوانند از راه آن فرآیندهای حفظ امنیت و یا جاسوسی را در میان مشترکان این وسایل اعمال کنند. با فراگیر شدن اینترنت و سرویس‌های آن همانند پست‌های‌الکترونیک، چت روم‌ها و سپس شبکه‌های اجتماعی با توجه به فضای چند رسانه‌ای آن‌ها و حجم انبوه اطلاعات، به همان نسبت کنترل این فضا نیز دغدغه‌ی سرویس‌های امنیتی کشورها گردید.

به تازگی اعلام شده براساس قوانین تازه‌ای که قرار است به زودی در بریتانیا اعلام شود، از این پس دولت این کشور می‌تواند مکالمات تلفنی، پست‌های الکترونیک، پیامک‌ها و سایت‌های اینترنتی مورد استفاده‌ی افراد را کنترل کند.
 
این قانون می‌تواند حاصل نگرانی حکومت سلطنتی بریتانیا از چند سابقه باشد:

1. انفجار متروی لندن در سال 2005م. که طی آن پلیس انگلستان اعلام کرد تعدادی پست الکترونیک به دست آورده است که دستور انفجار به وسیله‌ی آن‌ها به مأموران داده شده است. در حالی که هیچ‌گاه مسؤول مستقیم این عملیات‌ها مشخص نشد، سایت‌ها و رسانه‌های بسیاری مسلمانان را عامل این انفجارها معرفی کردند.

2. نخستین جرقه در زمینه‌ی اعتراض‌های مردمی انگلستان پس از ازدواج پرهزینه‌ی دربار انگلستان بود که با مخالفت‌های گسترده به دلیل استفاده از مالیات‌ها برای تأمین امنیت مراسم همراه شد.

3. بحران اقتصادی انگلستان و افزایش تعداد بیکاران. پس از آغاز جنبش تسخیر لندن که در نهایت منجر به بازداشت تعدادی زیادی از مردم شد، دادگاه حکم به ممنوعیت تجمع داد و در نهایت این افراد در حال حاضر محلی را برای ابراز نارضایتی خود در محیط واقعی ندارند. از این رو همانند بسیاری از جنبش‌های مشابه در فضای اینترنت با مخاطبان و مردم ارتباط برقرار کرده و سعی می‌کنند صدای خود را به هر نحو به آن‌ها برسانند. نظرسنجی‌ها حاکی از نگرانی وسیع مردم از آینده‌ی اقتصادی است.
 
اداره‌ی ملی آمار انگلیس اعلام کرد، تولید ناخالص داخلی این کشور از ژانویه تا مارس، 2.0 درصد و در سه ماه چهارم سال گذشته نیز 3.0 درصد سقوط داشته است. بر اساس فرمول‌های اقتصادی، زمانی که رشد اقتصادی کشوری در دو دوره‌ی سه ماهه‌ی متوالی کاهش داشته باشد، این اقتصاد دچار رکود است. این آمارها فشار مضاعفی را بر دولت وارد می‌آورد تا تلاش‌های خود را برای بهبود اقتصاد بیش‌تر کند. رشد اقتصاد انگلیس در دوره‌ی رکود بین سال‌های 2008 و 2009م. ، 1/7 درصد سقوط داشته است.

«جرج آزبورن» وزیر دارایی انگلیس در مصاحبه‌ی مطبوعاتی خود اعلام کرد، دولت باید سیاست‌های دردناک ریاضت اقتصادی را دنبال کند زیرا بدهی‌ها هنوز بیش از 80 درصد تولید ناخالص داخی است. این درصد بدهی حتی از بدهی بیش‌تر اقتصادهای بحران زده‌ی منطقه‌ی یورو نیز بیش‌تر است. در یک نظرسنجی در میان مردم انگلستان که توسط بنگاه نظرسنجی (Angus Reid) انجام شده است، 40 درصد از مردم بریتانیا امیدی به بهبود شرایط اقتصادی ندارند.

4. اعتراض‌های دانشجویی؛ این اعتراض‌ها که در سال 2011م. یکی از بحران‌های اصلی انگلستان نام گرفت، در چند روز به کلی شهر لندن و به دنبال آن بورس و بازار اقتصادی را به حالت تعطیلی کامل درآورد. تبعات خشم دانشجویان از افزایش 100 درصدی شهریه‌ها به گونه‌ای بود که علی‌رغم دستگیری‌ها، برخوردهای خشن پلیس و اخراج از دانشگاه‌ها، این اعتراض‌ها تا چند هفته ادامه یافت.

آیا دسترسی آزاد به اینترنت مصداق حقوق بشر است؟

در این خصوص بحث‌های کاملاً متفاوت و دیدگاه‌های متضادی وجود دارد. در نشست نوزدهم شورای حقوق بشر در ژنو، یک نشست ویژه با عنوان آزادی بیان در اینترنت در 29 فوریه 2012م. برگزار گردید که طی آن گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل تصریح کرد با توجه به ضرورت‌های اینترنت برای قرن بیست و یکم از جمله استفاده‌ی مردم در به دست آوردن آزادی‌های مدنی، دسترسی به اینترنت نیز یکی از مصادیق حقوق بشر است. گزارشگر ویژه عقیده دارد مسدود کردن سایت‌ها و ممانعت از مشاهده‌ی سایت‌ها به طور کامل نقض ماده‌ی 19 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، حق آزادی بیان خواهد بود. در مقابل این دیدگاه، بسیاری نیز با رأی سازمان ملل موافق نیستند. یکی از معروف‌ترین دیدگاه‌ها متعلق به «وینت کرف» (Vint Cerf) به عنوان پدر اینترنت است. او در مقاله‌ای در «نیویورک تایمز» به طور مبسوط ادله‌ای را بیان می‌کند که اینترنت به هیچ وجه جزو مصادیق حقوق بشر نیست.

با مشخص شدن ریشه‌های اعتراض‌های مردمی و پیش‌بینی وقوع آن‌ها در آینده، سازوکار مقابله‌ای که پلیس و نهادهای امنیتی برای آن در نظر گرفته‌اند، سلب آزادی‌های قانونی و تجسس در فضای شخصی شهروندان است. انگلستان در سال 2010م. از سوی ( OpenNetInitiative ) دارای اینترنت کاملاً آزاد شناخته شد. بدین معنا که هیچ‌گونه فعالیت سیاسی، اجتماعی و ضد امنیتی فیلتر نمی‌شود. در رده‌بندی کشورها نیز از سال 2009م. به صورت رسمی گزارشی مبنی بر حذف سایت یا صفحات اینترنتی گزارش نشده است. این در حالی است که انگستان هنوز دسترسی به اینترنت را به عنوان یک حق اساسی حقوق بشری امضا نکرده است.
راهبرد اساسی کشورهایی همانند انگلیس یا آمریکا و کانادا برای فرار از فشار افکار عمومی در کنترل فضای مجازی، تصویب قوانین تحت عناوین امنیتی هم‌چون مبارزه با تروریسم است تا کسی نتواند با این قوانین مخالفت کند. در حالی که ایران به دلیل مسدود ساختن سایت‌های مغایر با فرهنگ اسلامی و هم‌چنین مغایر با قوانین سیاسی و اجتماعی متهم به نقض حقوق بشر می‌شود و این موضوع در گزارش اول «احمد شهید» گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل که طی فرآیندی سیاسی و غیرقانونی تصویب شد، ذکر شده است، کشورهای غربی به شکلی گسترده‌تر فضای امنیتی را در اینترنت حاکم کرده‌اند. یکی از مصادیق آن شناسایی و دستگیری گروهی از دانشجویان معترض از راه صفحات فیس‌بوک بود که به جرم نوشتن مطلبی برای دعوت به اعتراض به زندان محکوم شدند. مشابه این اقدام به شکل گسترده‌تر توسط پلیس آمریکا و با فعالیت جنبش تسخیر «وال استریت» صورت می‌گیرد.
 
کنترل فضای مجازی یا نقض حریم شخصی؟

اما سؤال اصلی این جاست که مشاهده و خواندن پیامک‌ها، مطالب منتشر شده در وبلاگ‌ها و پست‌های الکترونیک دریافتی و ارسالی که به عنوان حریم شخصی شناخته می‌شوند، تحت عناوینی هم‌چون مقابله با تروریسم و یا جلوگیری از ناامنی قابل پذیرش است یا خیر؟ بایستی این نکته را در نظر گرفت که کنترل اینترنت و وسایل ارتباطی هم‌چون تلفن و تلفن همراه متفاوت است. چرا که تلفن‌ها در سیستم مخابرات هر کشور داخلی است و ابزارهای کنترلی بر آن در اختیار حاکمیت است. اما کنترل پست‌های الکترونیک و یا دسترسی به رمز عبور افراد در اختیار دولت‌ها نیست بلکه سرویس دهنده این امکان را برای یک کشور فراهم می‌کند.

فراهم شدن تعامل دو طرفه‌ی شرکت‌ها با دولت‌ها تابع سیاست‌های خاصی از جمله وابستگی بودجه، بستر سازی و تبلیغات و ارائه‌ی مجوزهای امنیتی برای فعالیت است. یعنی به عنوان مثال دولت آمریکا در قالب سازمان امنیت ملی کمک‌های مالی و فنی فراوانی به راه اندازی شبکه‌های اجتماعی و فراگیر شدن آن‌ها می‌کند و وزارت خارجه‌ی آمریکا نیز بدون هیچ ابایی این همکاری را اعلام می‌کند و در مقابل این شبکه‌های اجتماعی نیز اطلاعات مشترکان خود را در سطوح مختلف در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند.
 
با توجه به این که بیش‌تر سرورهای اصلی جهان و شاهراه اینترنت از ایالات متحده عبور می‌کند، سرمایه‌گذاری‌های کلانی در حوزه‌ی شنود و رصد اخبار و اطلاعات توسط سازمان امنیت ملی ایالات متحده صورت گرفته است. این شنود و کنترل پس از حادثه‌ی 11 سپتامبر در قالب قانون مبارزه با تروریسم به شکل قانونی گسترش یافت و تمامی مراکز مانیتورینگ از دوربین‌های شهری گرفته تا فروشگاه‌ها و سرویس دهنده‌های اینترنت، موظف شدند اطلاعات درخواستی از طرف نهادهای امنیتی را بلافاصله در اختیار آن‌ها قرار دهند.

«جیمز بمفورد» در مجله‌ی «وایرد» خاطر نشان می‌شود: «پنتاگون در تلاش است تا شبکه‌ی اطلاعات جهانی خود را گسترش دهد تا از این راه تمامی داده‌ها را تحت کنترل داشته باشد. سرکوب و خشونت پلیس از حافظه‌ی داده‌های شخصی ذخیره شده روی دستگاه‌های دیجیتال (جاسوس‌های جیبی) و پایگاه‌های عظیم داده و اطلاعات که جمع‌آوری شده‌اند، هدایت می‌شوند.»

به عنوان جمع‌بندی می‌توانیم این قانون در حال تصویب انگلیس را حرکتی به سمت حکومت نظامی الکترونیک قلمداد کنیم. چرا که انگلیس از جمله کشورهایی است که خواهان جاسوسی از شهروندانش است ولی امکانات آن را در اختیار ندارد و حال با مصوب کردن قانونی در این زمینه و جلب همکاری شرکت‌های اصلی توزیع اطلاعات در اینترنت هم‌چون گوگل، فیس بوک، توئیتر، یاهو و.... این امکان را نیز فراهم خواهد کرد.
 
انگلیس به طور سلطه‌جویانه در حال درست کردن جهان 1948م. با نام متوقف سازی فعالیت‌های «ضد اجتماعی» است. به نظر می‌رسد مردم آن ناتوان و یا بی‌تمایل به محدود کردن و یا مهار کردن دولت هستند. در همین زمینه ایالات متحده‌ی آمریکا چهارمین اصلاحیه‌ی قانون اساسی خود را به نام «حمایت» و «جنگ» بر ضد ترور، مواد مخدر و حملات سایبری به مذاکره گذاشت. فرانسه و اتحادیه‌ی اروپا نیز خود را تسلیم کنترل بروکراتیک مرکزی کرده‌اند و تابع قوانین آن‌ها هستند.

در رتبه‌بندی ملی 2010م. در زمینه‌ی کنترل اینترنت مشخص شده است کشورهایی که در گذشته تمایلی به جمع‌آوری اطلاعات کاربران کشورشان در اینترنت نداشتند، امروزه در صدد یافتن راه‌هایی برای رصد و مانیتورینگ هستند و سعی در اعمال نظارت و کنترل خود بر رفتار کاربران دارند. صحبت از جهان آزاد و آزادی بیان در اینترنت مطابق با اطلاعات ارائه شده صرفاً در حد یک بحث سیاسی برای استفاده‌ی یک طرفه‌ی حقوق بشری بر ضد کشورهای جهان سوم تبدیل شده است. زمانی که بیداری اسلامی در تونس و مصر آغاز گردید، تحلیل برخی بیداری فیس بوکی بود که ناشی از تبادل اطلاعات و آگاهی مردم به وسیله‌ی این رسانه بود و به دنبال آن سعی کردند نشان دهند این ابزار تا چه حد مفید فایده است.

در جریان ناآرامی‌های فتنه‌ی سال 88 ایران نیز همین نظریه وجود داشت. اما در مقابل و چند ماه پس از این خوشحالی‌ها، ناآرامی‌های لندن و گسترش جنبش تسخیر وال استریت سیاست مداران و حاکمان غربی را سراسیمه به دنبال یافتن راه‌حلی برای کنترل این ابزار و ایجاد محدودیت کرد. به عنوان مثال مطالبی که حاوی کلید واژه‌ی (Wall street) بود، پست نمی‌شد. بسیاری از تصاویر برخورد پلیس با مردم حذف می‌گردید و کاربرانی که در این زمینه به مطلب نگاری مشغول بودند، حساب کاربری آن‌ها مسدود می‌شد.
 
از این رو دسترسی واقعی به اخبار و اطلاعات به صورت آزاد مطابق گزارش‌ها به هیچ وجه در انگلیس و آمریکا وجود ندارد و این نگرانی نیز در میان سایر کشورها وجود دارد که مبادا این کشورها در صدد سوء استفاده از این امکانات برای دخالت در امور داخلی کشورشان برآیند. دولت‌های چین، تاجیکستان، ازبکستان، بیش‌تر کشورهای خاورمیانه، کره جنوبی و شمالی و... که تحت عنوان دشمنان اینترنت لقب گرفته‌اند، همگی متوجه این خطر از سوی آمریکا شده‌اند.
 
به عنوان جمع‌بندی تبعات تصویب این قانون برای انگلستان می‌تواند این موارد را برشمرد:

1. بر اساس آرای مصوب نشست حقوق بشر، اقدام انگلستان در کنترل حریم خصوصی کاربران فضای مجازی نقض جدّی حقوق بشر محسوب می‌گردد و عنوان نقض سیستماتیک نیز به خود می‌گیرد. چرا که هرگاه حقوق بشر طی فرآیندهای قانونی و با شیوه‌های تکرار پذیر نقض گردد، نقض فراگیر سیستماتیک رخ می‌دهد که می‌تواند قطعنامه‌ای را در اجلاس بعدی در صورتی که یک کشور بانی آن شود، به همراه داشته باشد. البته با توجه به شیوه‌ی ناعادلانه‌ی ترکیب اعضای شورای حقوق بشر که بیش‌تر از کشورهای غربی هستند، این قبیل قطعنامه‌ها راه به جایی نخواهد برد.

2. در سطح افکار عمومی دنیا حکومت سلطنتی بریتانیا نیز هم‌ردیف کشورهای دیکتاتوری سرنگون شده و یا مواجه با بیداری اسلامی قرار می‌گیرد که در آن هیچ حریم شخصی‌ای وجود نخواهد داشت و این تأثیر مستقیمی در تنزل جایگاه انگلستان از یک کشور آزاد به یک کشور پلیسی نزد مردم دارد.

3. افزایش فعالیت نهادهای مدنی و اعتراض‌های مردمی در صورتی که محرز شود، این اطلاعات جمع‌آوری شده و مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد.

رسوایی شنود تلفنی که «رابرت مرداک» به تازگی در انگلستان با آن مواجه شد و محکوم گردید تنها یک جزء کوچک از نقض حریم شخصی بود که با تصویب این قانون و با توجه به فساد موجود در پلیس انگلستان می‌تواند منجر به افشای اطلاعات خصوصی در سطح وسیعی گردد و این مسأله یکی از نگرانی‌های اصلی سیاست مداران، هنرمندان، ورزشکاران و سایر مردم خواهد شد.(*)
 
*محمدجواد رمضانی؛ 

[1] http://www.angus-reid.com/polls/44498/economic-confidence-falls-to-single-digits-in-britain/

[1] http://www.ohchr.org/EN/NewsEvents/Pages/Freedomofexpressioneverywhere.aspx

[1] http://www2.ohchr.org/english/bodies/hrcouncil/docs/17session/A.HRC.17.27_en.pdf

[1] http://www.nytimes.com/2012/01/05/opinion/internet-access-is-not-a-human-right.html

[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Internet_censorship_in_the_United_Kingdom

[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Right_to_Internet_access

[1] NSA

[1] http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=30466

[1] https://secure.cryptohippie.com/pubs/EPS-2010.pdf

+ نوشته شده توسط رمضاني در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:1 |
به موازات اینکه استخراج نفت و بهره برداری از امکان فروش آن به سایر نقاط تبدیل به یک مزیت اقتصادی برای کشورهای نفت خیز گردید، در مقابل کشورهای خریدار نیز سعی بر اعمال تدابیر ویژه ای برای تامین نیازهای خود به صورت دراز مدت و تضمینی نمودند. این تدابیر شامل جریانی از تبادیل نفت برای بقای صنایع و چرخش اقتصادی است تا ذخیره و تبدیل نفت به صنایع پتروشیمی و فروش مجدد آن به کشورهای دیگر. بدین ترتیب همیشه طیفی از عرضه و تقاضا در این صنعت به شکل پایدار مشاهده می شود.

 استفاده استراتژیک از موضوع نفت نخستین بار به اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل باز می گردد که کشورهای عربی سعی در قطع صادرات نفت خود برای مقابله نمودند که نهایتا به جنگ سال 1948 انجامید و پس از آن با خیانت های مکرر برخی حکام هیچ گاه نه تنها علیه اسرائیل استفاده نشد، بلکه صادرات با قیمت کمتر از بازار جهانی به این رژیم را نیز در پی داشت.

موجی از تحریم های سیاسی که آمریکا با بهانه های مختلف علیه جمهوری اسلامی ایران طی 33 سال اعمال کرده است، باعث شد تا درس هایی از آزمون و خطاهای انجام شده بگیرد و به این نتیجه برسد که تحریم های یکسویه و ممنوعیت فروش کالاهای استراتژیک و فناوری به ایران نه تنها نتیجه ای در بر نداشته، بلکه باعث خودکفایی و دستیابی به فناوری های بومی نیز توسط ایران گردیده است. بنابر این راهکار باقی مانده تحریم درآمدهای ایران برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد را به عنوان آخرین حربه در دستور کار است. نفت ایران به آمریکا صادر نمی شود، بنابراین کشورهای همسوی آمریکا شامل 6 کشور خریدار اروپایی نخستین گزینه برای تحمیل فشارها و عقیده حاکمان سرمایه دار وال استریت هستند.

طرح تحریم خرید نفت از ایران از ابتدا با مخالفت هایی جدی همراه شد. از جمله:

- تارژا کرانبرگ، رئیس هیات روابط با ایران در پارلمان اروپایی با صدور بیانیه ای از تصمیم اتحادیه اروپا در خصوص تحریم ایران ابراز تاسف کرد. در این بیانیه آمده است: خیلی مهم است که اتحادیه 6 ماه قبل از اجرای تحریم ها، از اقدامات موثر دیپلماتیک برای از سر گیری مذاکرات بهره ببرد.

- ژان ماری لوپن، بنیانگذار و رهبر حزب راست جبهه ملی فرانسه ضمن مخالفت با تصمیم اخیر اتحادیه اروپایی در زمینه تحریم نفتی ایران، از حق ایران برای داشتن فناوری هسته ای دفاع کرد. وی این تحریم ها را کاملا بی ثمر و زیانبار دانست و گفت: اروپا 20 درصد نفت ایران را مصرف می کند. این کشور مشتریانی دارد که آماده بدست آوردن این 20 درصد و حتی فراتر از آن هستند.

- مارگایو، وزیر خارجه اسپانیا و دیماس، وزیر خارجه یونان هر دو به هزینه های سنگین این تحریم ها برای کشورشان اذعان داشتند.

- هربرت شایبنر، نایب رئیس کمیسیون حزب اتحاد برای آینده اتریش گفت: تحریم های اعمال شده اروپا هدفمند نیست وبیش از این که به ضرر دولت ایران باشد برای مردم اروپا گران تمام می شود. با این تحریم ها، وضعیت در کشورهای دریای مدیترانه بدتر خواهد شد و مالیات دهندگان اروپایی باید این خسارت را جبران کنن. در نتیجه اتحادیه اروپایی خودش را مجازات کرده است.

- حزب ائتلاف چپ یونان با محکوم کردن تصمیم اتحادیه اروپایی برای تحریم نفتی ایران، نسبت به پیامدهای ناگوار این تصمیم در خاورمیانه هشدار داد. این بیانیه می افزاید: اشاره به برنامه هسته ای ایران ریاکارانه است،  زیرا کشورهایی که خود سلاح هسته ای دارند، در قبال زرادخانه هسته ای اسرائیل سکوت کرده اند.

- فینال گراث، نماینده پارلمان ایرلند با طرح سوال و انتقاد از نخست وزیر در ارتباط با حمایت این کشور از تحریم نفتی اروپا علیه کشورمان در پارلمان اظهار داشت: آیا نخست وزیر به فکر عواقب این تصمیم بر مصرف کنندگان و رانندگان، بازار و مهمتر از همه شغل مردم ایرلند بوده است؟ آیا نخست وزیر قبول دارد که اکثریت وسیع مردم ایرلند از این اقدام، به خصوص از پایان دادن سیاست مستقل بی طرفانه کشور حمایت نمی کنند؟

- مدیر عامل شرکت نفتی clontarf ایرلند بعد از اعلام موضع حمایتی ایرلند از تحریم واردات نفت از ایران گفت: ایرلند سیاست دیوانگی پیشه کرده است.

این اظهارات تنها بخشی از مواضعی بود که نشان می دهد موارد ذیل در این طرح اتحادیه اروپا که قرار است تا 4 ماه دیگر اجرا شود به شکل جدی یک ابهام است.

1. اروپا سیاست استقلال خود را از دست داده و تابع محض تصمیم های آمریکا و رژیم صهیونیستی شده است.

2. با افزایش قیمت نفت ناشی از تحریم ایران، اروپا دچار تورم و در نتیجه بحران های اقتصادی مضاعفی می شود که کشورهایی مثل یونان، اسپانیا و ایتالیا از الان مشخص است طاقت آن را نخواهند داشت.

3. دلایل تحریم ایران از جمله پرونده هسته ای را دیگر کسی باور ندارد و همگان به سیاسی بودن این دلایل پی برده اند. لذا اروپا با تاکید بر این دلایل واهی، در دراز مدت مشروعیت خود را میان ملت ها و جهان از دست خواهد داد.

اقدام متقابل ایران در قطع صادرات نفت

یکی از ابتکاراتی که زمزمه های آن از مجلس و سپس وزارت نفت بلافاصله پس از تحریم به گوش رسانه ها رسید و نگرانی های وسیعی مسئولان اروپایی و تحرکات گسترده سفرای کشورهای اروپایی در تهران به دنبال داشت اعلام قطع سریع نفت از سوی ایران بود. بر این اساس کشورهای بحران‌زده اروپایی به طمع دریافت کمک‌های مالی و پشت سر گذاشتن خطر ورشکستگی ملی تن به بازی خطرناک تحریم نفت ایران داده‌اند اما دفاع ایران از منافع ملی خود هزینه این مانور خطرناک را برای این کشورها و کل اتحادیه اروپا افزایش داده است .

مزیت های این قطع صادرات عبارتند از:

1. اروپا دیگر فرصت کافی برای تطبیق دادن پالایشگاه های خود با نفت سایر کشورها را نخواهد داشت.

2. ایجاد شوک شدید در بازار قیمت نفت و در نتیجه بالارفتن قیمت

3. وارد شدن فشار به دولت ها و شهرداری های اروپایی برای تامین سوخت مردم و خودروها در فصل سرما که در نتیجه مردم ثمره تصمیمات نماینده گان خود را نیز درک کنند.

4. خارج ساختن ابزار چانه زنی تحریم نفتی در مذاکرات

5. امکان استفاده بهینه از چاه های نفتی برای دراز مدت. زیرا بسیاری از چاه های نفتی ایران مدتها در انتظار صدور مجوز برای قطع استخراج و تعمیرات اساسی هستند که روند غیرصیانتی فعلی عمر آنها را به شدت کاهش می داد.

6. تعیین تکلیف شدن بدهی شرکت های نفتی اروپایی به ایران

پس از اعلام خبر قطع صادرات نفت، ایران شروطی را برای ادامه صادرات پیش روی شرکت های اروپایی شش کشور یونان، ایتالیا، اسپانیا، پرتغال، هلند و فرانسه قرار داد. از جمله عقد قراردادهای بلند مدت 2 تا 5 سال، مشخص شدن نحوه پرداخت وجوه و حذف قید فورس ماژور در قراردادها و متعاقب آن سایر قراردادها از جمله با شرکت های توتال و شل فسخ شد.

برخی از کشورهای عربی از جمله عربستان در هماهنگی با آمریکا اعلام کردند حاضرند استخراج نفت خود را افزایش دهند. کنت پولاک نویسنده معروف آمریکایی در نیویورک تایمز گفت، عربستان سعودی وعده داده کمبود نفت ایران را جبران می‌کند، اما بسیاری از کارشناسان این را زیر سوال برده که آیا ریاض واقعا می‌تواند برای مدتی طولانی چنین کاری را بکند و یا اینکه فقط برای مدتی کوتاه قادر به انجام آن خواهد بود و یا اینکه صرفا یک بلوف نسبت به همسایه قدرتمند خود زده است؟ کارشناسان می‌گویند، جایگزین کردن نفت ایران توسط عربستان سعودی امر آسانی نیست که به همین راحتی انجام پذیر باشد.

یکی از نکاتی که بایستی در این فرایند به آن توجه داشت این است که عرضه نفت در ایران در انحصار شرکت ملی نفت است که مزیتی برای کنترل و مدیریت فروش محسوب می شود. اما انحصار در تقاضا برای نفت ایران خارج از منطقی و توجیه ناپذیر است. مشتریان نفتی ایران می توانند از میان تمام کشورهای جهان و بعضا شرکت های چند ملیتی باشند و در عین حال در رقابت با یکدیگر بتوانند خرید خود را انجام دهند. وزارت نفت ایران در این مورد می تواند سیاست هایی را اتخاذ نماید تا ضمن حذف مافیای فروش نفت و دلالهایی که تقاضا را در انحصار خود قرار می دهند، اولا باعث رونق صنعت نفت و فراورده های نفتی شده و در ثانی با تحریم های نفتی هر گروه و کشوری مقابله نماید. برخی از این سیاست ها عبارتند از:

- عرضه نفت به مشتریان حقیقی و شرکت های خصوصی به صورت شفاف و با قیمت اوپک.

- رونق دادن بورس نفت و تشویق سرمایه گذاران جهت خرید نفت از طریق این بورس.

- افزایش ظرفیت پالایشگاه های داخلی و تبدیل نفت خام به فراورده های مختلف و سپس صادرات آنها به کشورهای متقاضی.

- اجرای سریعتر برنامه توسعه در راستای کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی.

نویسنده: مهران امامی


http://www.jahannews.com/vdcirrarpt1azz2.cbct.html

+ نوشته شده توسط رمضاني در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 6:56 |
دکتر اردشیر قوام زاده رئیس پژوهشكده خون سرطان و سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران
آمریکایی ها گفتند ایران تحریم است: 
نه ویزا دادند
و نه اجازه دادند جایزه به او داده شود.


اصغر فرهادی را اما
ویزایش دادند
جایزه هایش دادند
تبریکش هم گفتند.


نه فیلم «جدایی» را دیده ام
نه دلم می خواهد ببینم
و نه از سینما سررشته دارم
و نه سینما می روم؛ 
ولی قرآن را تا بحال ورق زده ام
کتابی که قاعده های کلی به دست آدم ها می دهد
از سوی عالمِ کل:

وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ 
قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّـهِ هُوَ الْهُدَىٰ
وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
مَا لَكَ مِنَ اللَّـهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
﴿البقرة: ١٢٠﴾


این را صاحبِ قرآن می گوید
اگر دیدی که یهود و نصاری از تو راضی شدند
یقین داشته باش که از مرام و مسلک آنها تبعیت کردی
و اگر چنین کردی، دیگر امیدی به یاری و ولایت من نداشته باش!
جایزه ات را از همانها گرفته ای...

دکتر قوام زاده ی عزیز
خیلی مبارک باشه!
+ نوشته شده توسط رمضاني در چهارشنبه دهم اسفند 1390 و ساعت 15:36 |

مهدی خزعلی در آستانه پنجاهمین روز اعتصاب غذا.

«گریه ی حضار»

رفتار خشن با مهدی خزعلی در دادگاه انقلاب.

«گریه ی مجدد حضار»

مهدی خزعلی وقتی در اعتراض به برخورد خشن رئیس دفتر قاضی از جای خود بلند می شود دچار ضعف شدید ناشی از اعتصاب غذا شده و زمین خورده است.

«گریه شدید حضار»

تندی این برخورد به حدی بود که وکلا و متهمین دیگری که در آنجا حضور داشتند از این رفتار خشن متعجب می شوند.

«جیغ بنفش حضار در جلسه و بیرون جلسه»

مهدی خزعلی پس از آنکه حکم خود را که توسط قاضی پیر عباسی ماه گذشته صادر شده بود مطالعه کرد، برای نکته برداری از حکم خود تقاضای کاغذ و قلم میکند که این بار نیز ستاری با رفتار پرخاشگرانه از دادن کاغذ و قلم امتناع می کند.

«ابراز احساسات شدید حضار، الهی، الهی، الهی»

بر اساس این گزارش، این وبلاگ نویس دربند که ۵۰ روز است در اعتصاب غذا به سر می برد و به شدت ضعیف شده است به رفتار ستاری اعتراض می کند که “اگر قرار است من به حکم خود اعتراض کنم نیاز به کاغذ و قلم دارم و این از حقوق یک متهم است که ستاری بر رفتار خشن خود ادامه میدهد و موجب تشدید وخامت حال عمومی وی می شود.

«شدید شدن گریه و شیون حضار»

 مهدی خزعلی که توسط ماموران زندان اوین به دادگاه منتقل شده بود در اعتراض به رفتار ستاری برای خروج از جای خود بلند می شود که در این هنگام بر اثر شدت ضعف حال عمومی به زمین می خورد و سرش با کف اتاق برخورد می کند.

«غش کردن جمع کثیری از حضار»

در این بین یک آدم یک لا غبای پابرهنه و بی خبر از بازی های سیاسی، میاد وسط جلسه و میگه چه دنیای بدی شده، عوامل آمریکا امروز در کشور مسلمان و شیعه عراق چندین بمب منفجر کردند و ده ها شهید و صدها نفر مجروح شده اند.

«انفجار بمب خنده حضار!!!!!!!!!!!!»


به نقل از ملت ایراهیم

+ نوشته شده توسط رمضاني در چهارشنبه دهم اسفند 1390 و ساعت 8:26 |

پس از بازنگری های صورت گرفته در حوادث پس از انتخابات دومای روسیه و یافتن شباهت هایی عجیب آن با وقایع فتنه 88 ایران، این مسئله روشن می شود که تفاوت های موجود میان انقلاب های رنگین و انقلاب های منطقه ای از جنس بیداری اسلامی به شکل واضحی ناشی از سیاست های مداخله جویانه آمریکاست. با بررسی تحولات روسیه مشخص می شود که تا چه اندازه تحولات سوریه نیز در چارچوب برنامه و سناریوی غربی است و نیز تا چه حد تحولات مصر و تونس و یمن خارج از اراده و سناریوی غربی هاست.

مکانیزمهای عملیات روانی مورد استفاده در جریان آشوب سازی در انتخابات اخیر دومای روسیه را می توان در محورهای 11 گانه ذیل فهرست کرد:


در ادامه مطلب ، خواندن این یادداشت را از دست ندهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رمضاني در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 و ساعت 14:57 |

فرزند علی مرتضی یعنی این!
شمشیر کشیده ی خدا یعنی این!
لبیک بگو به خطبه ی فاطمی اش
فرماندهی کل قوا یعنی این!

پانوشت : چاپ و نصب این پوستر با هر نامی در مکان های عمومی مانند مساجد، نماز جمعه و ... مستحب می باشد.



http://s2.picofile.com/file/7286336769/khotbe_l.jpg

+ نوشته شده توسط رمضاني در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 18:1 |

امروز مولایتان را دیدم، چقدر زیبا بود!

نمی دانم چرا با یک نگاه، با همان نگاه اول، عاشقش شدم.

مولای شما، همانیست که ما ماه‌هاست در میدان‌های قیام‌مان به دنبالش می‌گردیم.

مولای شما، همانیست که سال هاست آرزویش را داشتیم.

مولای شما، چقدر خوب می‌فهمد، چقدر خوب صحبت می‌کند، چقدر خوب نگاه می‌کند.

مولای شما، همان حرفی را می‌زند که من سال‌هاست در دل خود فریاد می‌زنم.

چرا اشک می‌ریزم؟ این اشک‌ها دست خودم نیست!

اشک‌هایم نشان‌دهنده‌ی عشق من است به او

نمی دانم چرا با یک نگاه، با همان نگاه اول، عاشقش شدم.

شنیده‌ام که مولایتان مظلوم است. شنیدم ولی نفهمیدم چرا!

شنیده‌ام که مولایتان گاهی، از دست نامردمان، با امام زمانش درد دل می‌کند.

شنیده‌ام که مولایتان ندای “این عمار” سر داده است!

شنیدم ولی نفهمیدم چرا!

ای کاش ما هم حسینیه امام خمینی داشتیم.

ای کاش ما هم می‌توانستیم شعار بدهیم: این همه لشکرآمده ** به عشق رهبر آمده

ای کاش ما هم چنین رهبری داشتیم تا جانمان را فدایش می‌کردیم.

دلم برای امام خامنه‌ای تنگ میشود، ولی

ولی از امروز می‌خواهم همه دنیا بدانند که مولای من امام خامنه‌ای است.

حتی اگر هزاران کیلومتر از او فاصله داشته باشم.

حتی اگر برای درک صحبت هایش نیاز به مترجم داشته باشم.

حتی اگر باید تنها به دیدن عکسش اکتفا کنم.

حتی اگر تا آخر عمرم هم دوباره او را از نزدیک نبینم.

*

+ نوشته شده توسط رمضاني در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 و ساعت 10:55 |

تاجیک به اتهام اهانت به فائزه هاشمی به هشت ماه حبس تعزیری و تحمل 50 ضربه شلاق محکوم شده است.

 این در حالی است که حکم فائزه هاشمی به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام به شش ماه حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شده است.

... با بررسی حقوقی این دو حکم ، ناعادلانه بودن دستکم یکی از آنها آشکار می شود و حتی مقایسه حکم هاشمی با احکام برخی دیگر از متهمان فتنه، موجب اظهار تعجب بخش‌هایی از افکار عمومی شده است.

حکم صادر شده برای متهم این پرونده که در چند مورد از تجمع‌های غیرقانونی پس از انتخابات سال ۸۸ از جمله تجمع ۲۵ خرداد، تجمع ۲۶ خرداد مقابل صداوسیما، تجمع ۳۰ خرداد و حتی آشوب خیابانی روز عاشورا دوشادوش عوامل منافقین و بهاییت حضور داشته و حاضران را به ادامه آشوب و فتنه‌گری ترغیب میکرده است، در مقایسه با احکام صادر شده برای اغلب محکومان فتنه، تفاوت قابل توجهی دارد.

البته حتی ممکن است با اعتراض فائزه هاشمی به رای دادگاه تجدید نظر میزان محکومیت وی نیز کاهش یابد.

در این زمینه افکار عمومی جامعه معتقدند که با دانه درشت‌های فتنه برخورد خاصی نمی‌شود ، بسیاری از افراد جامعه می گویند آیا می‌توان از جرم فائزه هاشمی به دلیل انتسابش به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چشم پوشی کرد و آیا اگر یک فرد عادی هم این جرم ها را انجام می داد اینگونه با او برخورد می شد و اگر همین افراد و هم ردیف های انها از شخص خاصی شکایت می کردند برای متهم نیز چنین حکمی صادر می شد افکار عمومی انتظار دارد قوه قضاییه با بررسی مجدد پرونده فائزه هاشمی در رای صادره برای وی به نحوی مطلوب و با تشدید مجازات تجدید نظر کند.


+ نوشته شده توسط رمضاني در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 و ساعت 14:32 |

در هفته های اخیر یکی از اخباری که معمولا به صورت روزمره در نشریات آمریکا به چاپ می رسد و یا موسسات مطالعاتی درمورد آن بیان می کنند بحث خروج نیروهای آمریکایی از عراق و دستاوردهای حاصل از آن است. خط غالب تحلیلی که وجه مشترک همه این اخبار است مقایسه هزینه - فایده آمریکا در جنگ و نهایتا تحلیل شرایط به نفع ایران است. به گونه ای که ایران بدون هیچ هزینه ای این جنگ را برده است. محور تبلیغات ایران هراسی نیز در مورد تصاحب عراق پس از آمریکا توسط ایران است.

 لوموند در سرمقاله 22 دسامبر خود می نویسد: "در این فاجعه همه چیز از ابتدا اشتباه بود. انگیزه های ابراز شده توسط "جورج دبلیو بوش" برای وارد شدن در یک ماجراجویی بود: عراق هیچ ربطی نه با القاعده و نه با حادثه 11 سپتامبر نداشت و رژیم بعد از سال های تحریم، هیچ زرادخانه سلاح کشتار جمعی ای نداشت. تصور این که آمریکا می خواسته دموکراسی جفرسونی را به سواحل رود دجله صادر کند نیز احمقانه است."

لوموند ادامه می دهد: "در جنگ بوش در عراق، حدود 100 هزار عراقی و 4500 سرباز آمریکایی کشته شدند. عراق کمی دمکراتیزه شده است، اما بیش از بیش دچار شکاف بین سه گروه قومی و مذهبی گشت. خشونت رایج است. یک چهارم عراقی ها در فقر زندگی می کنند. طبقه متوسط به خارج از کشور فرار کرده، وضعیت زنان تنزل و تولید نفت، به سطحی که قبل از جنگ داشت نرسیده است. این جنگ، 750 میلیارد دلار برای ایالات متحده آمریکا هزینه داشت. بوش این جنگ را از طریق یک مالیات ویژه تامین مالی نکرد. او بدهی های ایالات متحده آمریکا را بیشتر کرد. این امر باعث بی ثباتی مالی ایالات متحده آمریکا شد که بی ارتباط با بحران 2008 نمی باشد."[1]

اوباما با کسری بودجه 15 تریلیون دلاری در مورد سیاست خارجی خودش بایستی تجدید نظر اساسی داشته باشد. اما به راستی اراده ای برای این کار وجود دارد؟

کارشناسان و تحلیلگران آمریکایی معتقدند در عراق بیش از 21 سال سرمایه گذاری شده است. از زمان صدام و جنگ ایران و عراق که انواع سلاح ها و تجهیزات سنگین نظامی در اختیار این کشور قرار گرفت تا سال 2001 و هرگز میوه ای نچیده است. از جمله 4000 روز مراقبت از منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق، 3000 روز عملیات ثبات در جریان جنگ خلیج فارس و 8 سال حضور مستقیم با آماری از کشته ها که عرض شد و بیش از 130 هزار مجروح (موسسه بروکینگز)

آمریکا در هر صورت بازی در عراق را باخت. این سخن را جان مک کین سناتور رقیب اوباما اعلام کرد. وی در ادامه می گوید: خروج آمریکا از عراق یک پیروزی برای ایران است و علیرغم موانعی که ما برای ایران در عراق ایجاد کردیم، واقعیت این است که اخراج آمریکا از عراق اولویت اول ایران بود و اکنون به نظر می رسد به این مهم دست یافته اند. خروج نیروهای آمریکایی از عراق شکست رهبری و مدیریت هم از جانب آمریکا و هم از جانب عراق بود و تبعات منفی جدی بر ثبات عراق و منافع امنیت ملی آمریکا دارد.

این سخنان هرچند اشاره به سرافکندگی آمریکا دارد اما تلویحاً حکومت عراق را نیز تهدید می کند. اثرات این تهدید را در ناامنی های اخیر و انفجارهای متعدد تروریستی شاهد بودیم. قطعا هوشیاری مسئولان عراقی تا کنون باعث شده اسیر این ترفندهای استعماری و کهنه که حاضرند انسان های بیگناه را به خاطر منافع مالی فدا کنند، نشوند. اگر این جسارت در میان مسئولان افغان هم وجود داشت، شاید الان وضعیت بهتری برای این کشور متصور بودیم.

آلكساندر واویلوف پروفسور آكادمی دیپلماتیك در مصاحبه با «صدای روسیه» می گوید: دكترین  ایالات متحده در مورد صدور «دموكراسی آمریكایی» به منطقه به اصطلاح «خاورمیانه بزرگ» كاذب از آب درآمد. علاوه بر این، در هم كوبیدن عراق صدامی (دشمن قسم خورده جمهوری اسلامی ایران) از طرف آمریكایی‌ها باعث شد امكان منحصر بفردی برای ایران و تحقق رویای دیرینه آن – تبدیل شدن به ابرقدرت منطقه‌ای – بوجود آید. از جمله از راه تقویت نفوذ بر اوضاع كشورهای همسایه كه عراق درخشان‌ترین نمونه آن است.

شکی نیست که ایران در عراق نفوذ زیادی دارد، اما نفوذ ایران برخلاف نفوذ حضوری آمریکاست. ایالات متحده برای اعمال فشار و نفوذ در سیاستمداران و تصمیم گیران یک کشور معمولا حضور پرتعداد دیپلمات ها، نیروهای نظامی و سفرهای متعدد و نهایتا هزینه های غیرمتعارفی را انجام می دهد. هم اکنون آمریکا بیش از 15000 نفر در عراق به عنوان دیپلمات در سفارتخانه خود دارد در حالی که ایران شاید 150 نفر هم با احتساب همه کارمندان خود نداشته باشد. برخی از دلایل نفوذ ایران در میان مردم و مسئولان عراقی عبارتند از:

-         روابط فرهنگی و تاریخی دو کشور که سالیان درازی هر دو بخشی از یک کشور بودند و اشتراکات فرهنگی و مذهبی زیاد از جمله تحصیل علمای ایرانی در نجف و کربلا و یا حضور علمای عراق در مشهد و قم یکی از این نمونه هاست.

-         ایران در روزهای سختی معترضان به سیاست های صدام که از این کشور فراری بودند، به آن ها پناه داده است.

-         از سوی دیگر آمریکایی ها نشان داده اند که به متحدان دیروز خود مثل صدام، قذافی و حسنی مبارک یک شبه می توانند خیانت کرده و برعلیه آنان اقدام می کنند. از این رو بی اعتمادی شدیدی نسبت به آمریکا داشته و در مقابل سعی می کنند خود را به ایران به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای متصل کنند.

-         احزاب و گروه های شیعی به طور سنتی متمایل به برقراری رابطه با ایران هستند و دلیل آن نیز الگو گرفتن از انقلاب اسلامی و نظام حکومتی اسلامی است.

از طرف دیگر مردم آمریکا نیز از این سیاست جنگ طلبی بوش و اوباما ناراضی هستند. پلاکاردهایی که جنبش های تسخیری در آمریکا در دست گرفته می شود به خوبی این نارضایتی از صرف بودجه های هنگفت را نشان می دهد. در یک نظرسنجی که اخیرا توسط شبکه CBS آمریکا صورت گرفته نتایج جالبی بدست آمده است:

77% آمریکایی ها از تصمیم اوباما برای خروج از عراق حمایت می کنند.

67 % معتقدند نتایج بدست آمده بعد از 8 سال حضور درعراق ارزش آن را نداشته که صدها آمریکایی کشته شوند و میلیاردها دلار هزینه گردد.

41 % گفته اند که ساقط کردن صدام (با توجه به هزینه های صورت گرفته) کار درستی بوده است.

این آمارها به روشنی نارضایتی مردم از این جنگ را نشان می دهد.

در انتها به عنوان نتیجه گیری می توانیم به موارد ذیل به عنوان رویه های ثابت تبلیغات جنگ آمریکا در کشورهای هدف اشاره کنیم:

-         تلاش جهت معرفی کردن یک دشمن فرضی برای ناکامی های نظامی آمریکا.

-         ایجاد هراس دائمی از کشورهای همسایه برای وابسته کردن دولت به مستشاران امنیتی و نظامی و همچنین خرید تسلیحات نظامی (عراق قرارداد خرید 36 هواپیمای اف 16 را با آمریکا امضا کرد).

-         ایجاد اختلافات داخلی میان مسئولان و میان مردم.

-         جذب و یا حذف نخبگان (گزارش امنیتی که وزارت خارجه آمریکا در سال 2008 برای رئیس جمهور وقت این کشور آماده کرد، تاکید می کند: موساد با همکاری نظامیان آمریکایی در عراق طی سالهای 2003 تا 2008 بیش از 350 دانشمند هسته ای و 200 استاد دانشگاه این کشور را ترور کرد.)

-         تبلیغات داخلی در قالب هدیه آوردن دموکراسی و آزادی برای مردم. در این زمینه بنیادهایی مثل FDD تلاش دارند دموکراسی را یکی از اصلی ترین نیازها بشر جلوه دهند به گونه ای که حتی بایستی برای رسیدن به آن از ابزارهای نظامی و کشتار مردم استفاده کرد.

-         تغییر جایگاه از متهم به مدعی. یکی از شیوه های مرسوم پروپاگاندای آمریکاست که در بسیاری موارد نمونه های آن را دیده ایم. آمریکا به عنوان تنها مجرم هسته ای الان درحال تلاش برای منع دیگر کشورهای برای استفاده حتی صلح آمیز است. آمریکا بابت کشته شدن بیش از یک میلیون نفر عراقی در هیچ دادگاهی حاضر به پاسخگویی نیست اما به طور مرتب در افکار عمومی نقش ایران را پس از خروج نیروهایش برجسته می کند.

-         درگیری های فرقه ای و ایجاد بحران های امنیتی یکی دیگر از موضوعات مورد توجه آمریکا در فرایندهای جنگ نرم پس از خروج نظامیان است. افزایش حضور گروه های تروریستی و سازمان دهی شده و همچنین پشتیبانی تبلیغاتی- رسانه ای از آنان مطابق اسناد از جمله ماموریت های سازمان سیا، پنتاگون و وزارت خارجه آمریکاست. در این زمینه حمایت مستمر از منافقین، پنهان نمودن اطلاعات مربوط به عملیات های انتحاری و تروریستی، حمایت از شبکه های تلویزیونی مانند الشرقیه و روژهلات و... قابل اشاره است.

-         ایجاد انشقاق درونی بین احزاب و گروه های مختلف و تلاش برای خرید و جلب حمایت جریاناتی که نقش تعیین کننده در روند کشور پس از حضور نظامی داشته باشند. حمایت صریح جو بایدن از گروه اقلیت العراقیه و شخص علاوی در مقابل جریان شیعه و کرد تنها یکی از نمونه های قابل ذکر است.

محمد جواد رمضانی



[1] مشابه این مطلب در: http://www.foreignaffairs.com/articles/68000/micah-zenko/its-hard-to-say-goodbye-to-iraq

+ نوشته شده توسط رمضاني در شنبه دهم دی 1390 و ساعت 14:38 |
همسر شهيد عابدي از شهداي هشت سال دفاع مقدس در نامه اي به همسر شهيد باكري پاسخي خواندني به نامه منتصب به وي در سايت نوري زاد داده است. متن كامل اين نامه كه  نداي انقلاب آن را منتشر كرده به شرح زير است:

خواهر عزيزم سلام

امروز در سايت آقاي نوري زاد بانامه اي مواجه شدم كه وي ادعا كرده بود اين نامه متعلق به شماست. باتوجه به محتواي نامه باور اين ادعا برايم سخت است البته در گذشته مواضع نا مأنوس و تعجب برانگيز از شما خوانده بودم ولي اينبار كمي متفاوت بود، لذا بر آن شدم به عنوان يك همسنگر سابق و انشاءالله همسنگر فعلي و همسنگر آينده، نكاتي را به عرضتان برسانم.

ازجهاتي من و شما شباهتهايي با هم داريم از جمله همسر شهيد و معلم بودن شباهت ديگر تأكيد بر آرمان شهدا، راه امام، اسلام، انقلاب، حجاب در يك كلام و همه ارزشهاي اسلامي وانقلابي است اما تفاوت هايي هم داريم كه به برخي از آنها اشاره مي كنم.

۱.

بنده برخلاف شما به پديده هاي سياسي و اجتماعي احساسي و يك بعدي نگاه نمي كنم. به عنوان مثال همچنانكه درنامه منتسب به شما آمده عبور ماشين نيروي انتظامي از روي يك فرد را مي بينم و آنر ا تقبيح مي كنم اما عبور ماشيني ديگر با سرعت ۱۴۰ كيلومتر از روي بدن بسيجي شهيد غلام كبيري در ميدان كاج سعادت آباد را هم مي بينم و آن را نيز محكوم مي كنم.
۲.

بنده هرگونه افراطي گري را تقبيح مي كنم از اين رو به شيوه مقابله خشن با اغتشاشگران در خيابان بدون انجام تدبير لازم براي تفكيك مردم عادي و عابران پياده اعتراض دارم اما معتقدم با اغتشاشگران واقعي كه به دستور صداي آمريكا، بي بي سي و رضا پهلوي به خيابان مي آيند و چادر از سر زنان مومنه مي كشند و صدها بانك را به آتش مي كشند، مرگ بر اصل ولايت فقيه مي گويند يعني همان چيزي كه همسران من و شما براي پاسداراي از آن و به فرمان ولي فقيه زمان به جبهه رفتند و جان عزيز خود را تقديم كردند. شعار نه غزه، نه لبنان سر مي دهند، شعار بهايي، بهايي حمايتت مي كنيم سر مي دهند، مانند گرگهاي گرسنه يك بسيجي نوجوان را محاصره مي كنند و لباس از تنش درمي آورند و ده ها جنايت ديگر مرتكب مي شوند، با چنين سگان وحشي هم بايد قاطعانه تر از قبل برخورد كنند.
۳.

بنده برخلاف شما معتقدم اگر همين پاسداران و بسيجياني كه آقاي نوري زاد معلوم الحال ناجوانمردانه و همسو با آمريكا و اسرائيل به ايشان حمله مي كنند، نبودند آن گرگهاي وحشي نه به تو رحم مي كردند نه به من و نه حتي به زن و بچه هاي آقاي نوري زاد و من براي اين ادعاي خود دليل دارم از جمله به ياد شما مي آورم همايش جنبش سبز را در برج ميلاد قبل از انتخابات كه هنگام پخش يك كليپ به محض ظاهر شدن تصوير شهيدان همت و باكري جماعت سبزي يكصدا هو مي كنند. مي توانيد در مورد اين مسأله تحقيق كنيد.

از جمله پاره كردن پرچم عزاداري سيد الشهدا در روز عاشورا و كف و سوت زدن آنها در روز عزاي كائنات دقيقا مانند منافقين و طرفداران بني صدر در روزعاشوراي سال ۵۹ كه موجب تأثر شديد امام(ره) گرديد وايشان در يكي از سخنراني هاي خود به همين مسأله اشاره كردند.از جمله ضرب و شتم يك معلم در مقابل چشمان زن و بچه اش فقط به خاطر اينكه ريش داشت طوري كه از هوش رفت و صدا و سيما نيز هم صحنه ضرب و شتم او را بارها پخش نمود و هم مصاحبه با وي را در بستر بيماري و حتما شما نيز اين فيلمها را مشاهده كرده ايد.

۴.

خانم اميراني بنده برخلاف شما و آقاي جوانفكرمعتقد نيستم كه آقاي ميرحسين را دشمن در ترشي نگه داشته بود و او را به ترشي تشبيه نمي كنم. من او را به ماري سمي تشبيه مي كنم كه در آستين نظام پرورش يافته بود تا در روز موعود زهر خودرا بريزد و به خيال خامش نظام را از پاي در آورد اما مردم ما در روز ۹ دي اين مار را زير پاي خود له كردند.
۵.

بنده برخلاف شما تظاهرات ۵۰ ميليون نفري ۹ دي در سراسر كشور را در دفاع از ظلم نمي دانم بلكه در مقابل خيانت و ظلم مي دانم، خيانت و ظلمي كه توسط آمريكايي ها، انگليسي ها، اسرائيلي ها، رضا پهلوي، مسعودرجوي ها و ميرحسين ها، كروبي ها، خاتمي ها و ... مديريت مي شد كه اگر مانندبنده اهل رصد رسانه ها باشيد نمي توانيد اين واقعيت راانكار كنيد. در حالي كه مقامات آمريكايي و غربي علنا اعلام كردند كه حامي جنبش سبز هستند و تمام توان رسانه اي خود را در حمايت از جنبش سبز به ميدان آوردند هيچ آدم عاقل و منصفي نمي تواند غربي بودن جنبش سبز را انكار كند. 

خانم اميراني توصيه مي كنم كتاب سايه عقابها، صفحه ۳۲۳ را بخوانيد كه توسط فردي به نام اميررضا پرحلم در سال ۸۴ منتشر شده است. درصفحه مذكور آقاي مك كين از مقامات آمريكايي حتي نام جنبش را هم اعلام مي كند «جنبش سبز» و دهها شواهد و قرائن ديگر كه نديدنشان از سوي شما بسيار عجيب است.

۶.

بنده برخلاف شما آقاي نوري زاد را نه تنها حر نمي دانم بلكه پست تر از حرمله مي دانم كه وقتي عرصه را بر ولي خود تنگ ديد نه تنها به دفاع از او برنخاست بلكه براي عقب نماندن از ملك ري و غنائم ديگر از هنر تيراندازي خود نهايت استفاده را كرد تا بهتر از شمر و سنان و عمر سعد تير به قلب ولي زمان بنشاند. 
من امثال نوري زاد را پست تر از مسعود رجوي و رضا پهلوي مي دانم چون در حالي كه به اذعان خودش در آغوش گرم پدر آرميده بود خنجر از آستين به در آورد و در سينه پدر فرو كرد.
خانم اميراني مي داني چرا امثال نوري زاد چنين خيانت بزرگي را مرتكب شدند چون گمان كردند فتنه پر رعد و برق سبز كار انقلاب را يكسره خواهد كرد و آنگاه نه تنها سر ايشان بي كلاه خواهد ماند بلكه به جرم حاميان ديروز نظام ولايي محاكمه خواهند شد.
از اين جهت من او را موجودي حقير و پست و پليدتر از تمام خائنان تاريخ مي دانم كه حتي ارزش توجه هم ندارند، نوري زاد تشنه شهرت است و داعيه ليدري جنبش سبز را دارد. اين مسأله را برخي از جنبش سبزي ها هم فهميده اند. لذا به او و لاطائلاتش وقعي نمي نهند و از شما تعجب است كه براي چنين موجود حقيري نامه مي نويسي(اگرانتساب نامه مذكور به شما درست باشد)
خانم اميراني اگر واقعا به دنبال كشف حقيقت هستيد در نامه اي ديگر از آقاي نوري زاد چند سئوال كنيد.
يكي در مورد نظر وي راجع به حجاب، دوم در مورد امام، سوم در مورد انقلاب و بعد در مورد آمريكا، اسرائيل و جنايت هاي آنها و اگر دنبال شفافيت هستيد هر پاسخي داد آن را منتشر كنيد و اگر اينكار را نكرديد، با عرض پوزش من شما را صادق نخواهم دانست و افكار عمومي نير تكليف خود را با شما خواهد دانست.

۷.

خانم اميراني آيا مصاحبه آقاي نوري زاد با بي بي سي را نشنيدي كه ۳۳ سال انقلاب را دوران خفقان ناميد. 

آيا توهين اخير او به امام را در سايتش نخواندي كه امام بزرگوار ما را همرديف جباران زمان خوانده بود و همين الآن كه اين نامه را براي شما مي نويسم دوستان خبر دادند آن مقاله توهين آميز به امام را از سايتش برداشت.

آيا آن مقاله نوري زاد را نخواندي كه در آن از بهائيت عذرخواهي كرده بود و براي آنها اشك تمساح ريخته بود. جماعتي كه تاريخ صد و پنجاه سال اخير كشورمان پر است از جنايات ايشان.

۸.

خانم اميراني يا بايد ادعاهاي فوق را منكر شوي و ادعا كني كه دروغ است، در حالي كه همه ديده اند و خوانده اند و شما نمي تواني تكذيب كني، نمي تواني توهين هاي نوري زادبه امام و انقلاب را تكذيب كني، نخواهي توانست حمايت آشكار آمريكاو اسرائيل رااز اين جماعيت انكار كني مگر اينكه خداي نا كرده اصلا خانم اميراني دركار نباشد و عده اي در بي اطلاعي او از فضاي سياسي به نام او نامه مي نويسند، يا اينكه اگر مطلع هستيد پس نتيجه گيري بسيار نگران كننده خواهد بود، يعني آنگاه خداي ناكرده بايد باور كنيم كه همسر شهيد باكري هم به روي همه ارزشها و آرمانهاي آن شهيد عزيز و ديگر شهيدان پاي گذاشته و در دام منافقين خبيثي مانند محمدنوري زاد افتاده است.
۹.

خانم اميراني فتنه سال ۸۸ به بهانه تقلب شعله ور شد و خسارات جبران ناپذير مادي و معنوي فراواني بركشور واردكرد آيا تاكنون وقت كرده ايد در مورد صحت و سقم اين ادعا و دروغ بزرگ تحقيق كنيد؟
۱۰.

آيا تا به حال از خودتان سئوال كرده ايد كه مدعيان تقلب چرا تاكنون حتي يك برگ سند دال بر تقلب رو نكرده اند. آيا همه اين حوادث به خاطر آن دروغ بزرگ نبود؟

خانم اميراني در صورت صحت ادعاي انتساب نامه مذكور به شما مي گويم فاين تذهبون؟

همسر شهيد عابدي

۲۹/۹/۹۰


+ نوشته شده توسط رمضاني در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 14:16 |

بسم الله الرحمن الرحیم

کارکردهای نرم حقوق بشر

از جمله سازو كارهايي كه طي دو سال گذشته (مجددا پس از يك وقفه تقريبا شش ساله،) با جديت در دستور كار فشار آفريني غرب بر كشورمان قرار گرفت، مبحث حقوق بشر بود. اين امر از طريق يك بسيج مستمر امكانات غرب در غياب رويه هاي قبلي كميسيون حقوق بشر ادامه داشت و حتي موضوع به گزارش هاي دبيركل در باره ايران كشيده شد اما با ورود آمريكا به شوراي جديد و فعاليت شديد ديپلماتيك دولت اوباما كه با رويكرد ايجاد ائتلاف بين المللي بجاي يكجانبه گرائي شكست خورده بوش، وارد كاخ سفيد شده بود، و با بهره برداري از فضاي پس از انتخابات 1388، دور جديدي از تمركز رواني بر ايران و تعيين گزارشگر ويژه آغاز گرديد تا محور تازه اي به ادعاهاي سياسي رواني غرب عليه ايران افزود شود. اين تغيير فاز تاكتيكي، در اولين مرحله آثاري را بر مخاطبان مترقي ايران در غرب، كه منتقد رويكردهاي سخت و جنگ طلبانه قبلي بودند، گذاشته است.

تمركز بر موضوعات حقوق بشري در واقع تلاش غرب براي تامين محتواي پايدار رسانه اي براي حملات نرم بر ايران تصور مي گردد و طبعا در هر طرح تهاجمي و دفاعي متقابل، ابزار و محتواي رسانه اي، مداوم و نرم از اهميت استراتژيك برخودار است.

برنامه هاي نرم در محتوا و روش بر زيرساخت هاي نرمِ قدرت و در اقدام و عمليات، بر زير ساخت قدرتِ نرم، استوار هستند.

زیرساخت های نرم قدرت عبارتند از: جهان بيني، قالب هاي فكري، لحن و ادبيات، رويكردهاي عملي، سوابق تاريخي، توان متقاعدسازي، توان مديريت و هماهنگ سازي نيروها

زيرساخت قدرت نرم نیز عبارتند از: توان فني - زبان و ابزار - و برد رسانه ها، گستردگي و عمق توان سازمان هاي مطالعاتي و تحقيقاتي تهيه كننده محتوا، توانمنديهاي گروههاي مدني و فعالان غير دولتي - نمايندگان خواسته هاي عمومي -، زيرساخت هاي اجرائي متناسب با اقدامات نرم - داشتن سخنگو و روابط عمومي قادر و مسلط، سامانه عصبي مرتبط، و بودجه متناسب

عمليات رواني غرب در حوزه حقوق بشر كاركردهاي فراوان داخلي، بين المللي و ضد ايراني دارد. از جمله:

الف - ممكن ساختن مداخله آشكار در امور داخلي ايران و حمايت فعالانه از مخالفان نظام (طيفي از منافقين تا حاميان فتنه)، بدون پرداخت هزينه حقوقي از سوي مداخله گر، بدليل نقض حقوق بين الملل  بین الملل.

ب- ادامه و توسعه ي پايدار تخريب جايگاه و چهره ايران و ساير نيروهاي منتسب به اسلام گرائي (مقابله با مدل اسلام سياسي، توسعه دامنه تخريب به اسلام كه البته اين امر يك مزيت نسبي براي ماست و بايد تبدیل ابزار ائتلاف آفريني در سطح جهان اسلام تلقي گردد. )

ج- مقابله با پيشرفت دكترين ايران در حوزه هسته اي و ممانعت از الگوبرداري ساير ملل از آن.  

د- ممكن ساختن ادامه ائتلاف غربي عليه ايران و اسلام گرائي ( جلوگيري از تشتت داخلي در جبهه غرب كه در حال بروز بود) و زمينه چيني براي جلوگيري از ضربه به تحركات بين المللي عليه ايران كه بدليل سياست هاي جنگ طلبانه لطمه زيادي ديده است

ه- توجه اذهان عمومی از غرب به سمت شرق و همراه نمودن فعالان و طيف هاي ضد جنگ در غرب با دستور كار ضد اسلامي و ضد ايراني، با توجه به حساسيت اين گروهها نسبت به مسائل حقوق بشري.

سرفصل اقداماتی که دولت های غربی در طی سال های اخیر از خلال ابزارهای نرم بر علیه ایران در موضوع حقوق بشر اعمال کرده است عبارتند از:

-         صدور قطعنامه در کمیته سوم مجمع عمومی

-         صدور قطعنامه در صحن مجمع عمومی

-         صدور قطعنامه در شورای امنیت

-         صدور قطعنامه در شورای حقوق بشر

-         تحریم اموال و سفر مقامات و مسئولین

-         فراخوان سفیر از ایران و یا احضار سفیر ایران در کشورها

در کنار آن به حجم انبوه تولید محتوای رسانه ای نیز می توان اشاره کرد. از جلمه فرصت های پیش آمده برای غرب که طی یک پروژه آن را ایجاد کرده اند، جایزه صلح نوبل و کمپین های حقوق بشری است. در هر دوره بررسی دوره ای وضعیت حقوق بشر کشورها در ژنو (UPR) شاهد آن هستیم که گروه هایی از منافقین، بهائیان و هواداران فتنه همانند سربازان اجیر شده آمریکا و اتحادیه اروپا مشغول تجمع و اعتراض هستند. هر چند این گروه ها شناخته شده و به شدت به لحاظ سیاسی منزوی هستند اما بهره برداری رسانه ای از آنها یک دستورکار برای سردبیران محسوب می شود. در حالی که هیچ کشوری حاضر به پذیرش و اعطای پناهندگی به منافقین ساکن اردوگاه اشرف نیست در عین حال همه در سطح رسانه ها ابراز نگرانی می کنند و به حکومت عراق توصیه می کنند در قبال آن ها نرمش به خرج دهند.

بنابراین مهمترین ابزارهای نرم تولید محتوای حقوق بشری عبارتند از:

-         رسانه ها

-         گزارشگران موضوعی و گزارشگر ویژه

-         کمپین های تبلیغاتی گروه های معارض

-         اتاق فکرها و موسسات مطالعاتی

در مقابل این جنگ نرم حقوق بشری، راهبردهایی را نیز ایران می تواند مبتنی بر اهداف ذیل دنبال کند:

1.  ارائه مدلي همگرا براي تسلط بر مواضع نرم دشمن در حوزه حقوق بشر، رفع تهديد، بي ارزش ساختن و خارج كردن ابزار نرم حقوق بشري از دسترس غرب، تجهيز سامانه هاي جنگ نرم خودي به استرات‍ژي و ابزارهاي تهاجمي و تدافعي لازم. نهايتا كور كردن مسير حملات نرم در حوزه حقوق بشر.

2.  كنترل خسارت وارده به چهره عمومي كشور، (بعنوان يك تهديد نرم و دراز مدت) جلوگيري از بدنام شدن اصول و ارزش هاي ديني و ملي، مقابله با تنفرآفريني عليه ايران با هدف تضعيف سپر امنيت نرم. در قالب برنامه هاي كوتاه مدت و مدت دار.

3.    سلب امكان سوء استفاده غرب از ابزار حقوق بشر براي مداخله در امور داخلي ايران و تحريك فتنه گران.

4.    مقابله با اخلال در انتشار پيام مقدس و انساني اسلام و انقلاب اسلامي و منافع بين المللي و داخلي كشور در حوزه افكار عمومي.

5.  ارزيابي وضعيت سازمان هاي مامور به مقابله، و ارائه برنامه براي بروز رساني ساختار سازماني، انطباق با نيازهاي جديد، فعال سازي ظرفيت ها وامكانات، افزايش سرعت و بهبود شيوه ها و ابزارهاي انتشار پيام. (دسته بندي و سازماندهي حوزه هاي تمركز رسانه اي و نرم - توسعه روش هاي مطالبه گري و هزينه آفريني براي غرب، ايجاد پيوند بين رسانه و ساير دستگاههاي قدرت نرم براي حداكثر سازي نتايج)

6.  تعريف و توسعه اقدامات مشترك و ائتلاف هاي نرم (توزيع و كاهش بار هزينه ها، از طريق توسعه جبهه مقابله با اقدامات نرم به سطح جهان اسلام و جهان در حال توسعه) بوسيله تدوين اصول استرات‍ژيك و اهداف اخلاقي و ارزشي مشترك. درخواست براي باز كردن منشور بين المللي حقوق بشر بر روي مذاكرات بين المللي بمنظور انطباق با تحولات جديد جهاني پس از 60 سال از تدوين منشور - از جمله درج جنگ افروزي و دوگانگي (Duality) غرب در منشور بعنوان عامل اصلي نقض سنتي و تاريخي حقوق بشر. 

این راهبردهای در سطح عملیاتی می تواند منجر به اقداماتی موثر شود. از جمله:

1.    تعیین سخنگوی حقوق بشری. به شکلی که به طور دائم وظیفه پاسخ گویی به سوالات و شبهات ایجاد شده و همچنین اظهار نظر در مورد وضعیت حقوق بشر در غرب و موضع گیری نسبت به نقض آن مشغول باشد.

2.       ایجاد و تقویت وب سایت های تخصصی بررسی نقض حقوق بشر در غرب به زبان های مختلف.

3.    تقویت تشکل ها و سازمان های مردم نهادی که توان پاسخگویی قوی به اتهامات غرب و همچنین روشنگری اذهان عمومی را داشته باشند و فعال سازی آنان در حوزه برون مرزی کشور.

4.    اطلاع رسانی مستمر به مردم و نخبگان و تببین مبانی حقوق بشر و تفاوت های آن با حقوق بشر اسلامی. این امر با توجه به نفی مذهب و قوانین شریعت در حقوق بشر غربی بسیار ضروری است.

5.    افزایش سطح دیپلماسی با کشورهای مختلف و ورود موضوع حقوق بشر در دستور کار مذاکرات با هدف خنثی سازی تبلیغات منفی و همچنین جلب حمایت کشورها در رای گیری های سازمان ملل.

 

محمد جواد رمضانی

http://www.psyop.ir/?p=11147

http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=2417

 

+ نوشته شده توسط رمضاني در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 8:0 |
تحلیل های اخیر اتاق فکر های آمریکا از جمله موسسه علم و امنیت بین الملل (ISIS) بر این باورند که آمریکا به گونه ای برای بقای خود به ایجاد جنگ با سایر کشورها معتاد شده است.

گزارش‎های منتشره نشان می‌دهد ارزیابی امنیتی آمریکا این است که در حال حاضر با حداقل 51 کشور جهان در حال جنگ خاکستری  است. بدین شکل که وارد فاز مقابله شبه تروریستی شده است. این رویکرد که ناشی از یک ضعف استراتژیک در پنتاگون و سازمان های مختلف اطلاعاتی این کشور است، به معنای تربیت افراد به عنوان عامل اجرایی در کشورهای هدف برای ایجاد تغییرات است. دامنه این تغییرات نیز از اقدامات نرم همچون انقلاب های رنگین و نافرمانی های مدنی تا نیمه سخت از جمله ترور و بمب گذاری است.

اقدامات اخیر برخوردی امریکا در مقابل ایران نیز در همین راستا ارزیابی می شود. در سال جاری طی دومرحله وزارت اطلاعات ایران رسما کشف شبکه جاسوسی آمریکا را اعلام کرد که در مرحله اول 30 نفر و در مرحله دوم 12 نفر دستگیر شدند که موجب واکنش آمریکا و ابراز تاسف های شدیدی در قبال عملکرد سی‌آی‌ای شد.

بر اساس شواهد به‌دست آمده، دامنه این کشف ها به حدی است که حتی سرشاخه های نیروهای وابسته به آمریکا در کشورهای دیگر نیز مشخص شده است و این نگرانی آمریکا را برای در میان گذاشتن اطلاعات توسط ایران با کشورهای دیگر و در نتیجه لو رفتن حجم بیشتری از جاسوسان، بیشتر کرده است.

طی مقاله مفصلی که در فارین پالسی  با عنوان "آیا آمریکا معتاد به جنگ شده است؟ پنج دلیل عمده برای اینکه چرا ما به جنگ های احمقانه ادامه می دهیم؟" چاپ شده است، ضمن اشاره به این دلایل ارزیابی های واقعی از منطقه را نیز برای قضاوت ارائه خواهیم کرد.

1. "چون ما می توانیم". واضح ترین دلیل برای اینکه ایالات متحده را به انجام این اقدامات وا می دارد، این واقعیت است که نیروهای نظامی قدرتمند قابل ملاحظه ای، به ویژه هنگامی که در برابر یک قدرت کوچک مانند لیبی قرار بگیرد دارد. نویسنده مطلب استفن والت می نویسد: زمانی که شما صدها هواپیما، بمب های هوشمند و موشک های کروز در اختیار دارید، تمام جهان مانند یک مجموعه هدف به نظر می رسد. بنابراین زمانی که برخی از مشکلات موجب ناراحتی شما در جایی از جهان شد، سخت است که در برابر وسوسه "کاری انجام بده" مقاومت کنید.

اگر این جملات را به عنوان یک ایدئولوژی حاکم برتفکر نظامی آمریکا قلمداد کنیم متوجه می شویم ساده ترین دلیل برای دخالت در سراسر جهان و کشتار مردم این است که به همه چیز به عنوان یک هدف نگاه می کنند. این عبارت معروف "do something" به صورت مکرر در فیلم های هالیوودی و سریال‌های با موضوعات امنیتی همچون 24 نیز تکرار می شود.

در بسیاری از جلسات کنگره آمریکا نیز اعضا برای متقاعد کردن یکدیگر برای همراهی این لفظ را استفاده می کنند. اینکه آمریکا ابرقدرت است و در هر موردی بالاخره باید کاری انجام دهد واقعیت تلخی است که نگاه استعماری را یادآور می شود. در ادامه توضیح خواهیم داد که این نگاه فاصله معناداری را میان حاکمیت و مردم ایجاد کرده است.

2. "آمریکا هیچ دشمن جدی ای ندارد". والت می نویسد: عاملی که به ایالات متحده اجازه به راه انداختن جنگ های اختیاری را داده است، این واقعیت است که پس از پایان جنگ سرد این کشور موقعیت قابل ملاحظه ای بدست آورده و اکنون در منطقه امنی به سرمی برد. در نیمکره غربی هیچ قدرت بزرگی وجود ندارد و هیچ رقیبی نیز در هیچ جا نداریم (البته چین ممکن است تبدیل به یک رقیب همکار شود اگر همین‌طور قدرتمان را ابلهانه هدر دهیم)

این نکته را باید مد نظر داشت که تعبیر آمریکا از رقیب ناشی از همان نکته گفته شده در عامل اول یعنی تکبر ناشی از داشتن سلاح های انبوه و قدرت نظامی است. این مقایسه که تنها بودجه نظامی آمریکا برابر با کل بودجه روسیه است، به ما کمک می کند تا منظور آنها را از رقیب متوجه شویم.

واقعیت های جهان نیز نشان می دهد که کشورهای بلوک شرق و آمریکای لاتین نیز مایل به درگیری با آمریکا در فاز نظامی نیستند و بدین منظور با بسیاری از اقدامات آمریکا در مجامع جهانی همراه می شوند. چین و روسیه اختلافات راهبردی با آمریکا دارند و ایالات متحده نیز به خوبی این مسئله را درک کرده است که به نحوی باید در دراز مدت تکلیف خود را با آنها روشن کند.

چین قدرت اقتصادی عظیمی است که با توجه به بحران های دلار و یورو جای خود را در اقتصاد جهانی بیشتر باز کرده و صد البته ارتش میلیونی ای نیز با تکیه بر جمعیت خود داراست. نکته دیگر که باید به نویسنده یادآور شد، این است که امروزه جنگ ها از شکل سنتی خود خارج شده اند و راهبردهای دفاع نامتقارن تبدیل به دکترین نظامی بسیاری از کشورها شده است.

با این حساب ایران به تنهایی نیز یک قدرت نظامی در منطقه محسوب می شود و یک مثال نقض برای این ادعاست. چه اینکه اگر این احتمال برای آمریکا مسجل بود که توان حمله به ایران با حداقل هزینه را دارد احتمالا در انجام آن تردید نمی کرد.

3. "نیروهای داوطلب". والت عامل سوم در ماجراجویی های آمریکا را نیروهای داوطلب می داند. با محدود کردن خدمات نظامی تنها به آن دسته از کسانی که داوطلب هستند، گروه های مخالف جنگ را نیز شامل خواهد شد. –بدین معنا که آنان دیگر توان انتقاد از میلیتاریزم آمریکا را در حالی که همه داوطلب انجام آن هستند نخواهند داشت- . نویسنده در ادامه می گوید هرچند بوش و اوباما راحت تر بودند برای ادامه جنگ در عراق و افغانستان اگر این (تامین نیرو) با اجبار برای اعزام و ثبت نام همراه بود اما مسئله اینجاست که آیا پسران و دختران بانکداران وال استریت نیز حاضر به پذیرش اجبار و ثبت نام برای اعزام به جنگ هستند؟ من شک دارم!

این موضوع یکی از چالش های همیشگی آمریکا بوده است. حضور تعداد زیادی از کهنه سربازان آمریکا و نیروهای سرخورده از نبرد عراق و افغانستان در میان معترضان موسوم به "وال استریت را اشغال کن" شاهد عینی ماست.

به نظر می رسد این دلیل بیشتر یک ادعا در دست سیاستمداران است تا واقعیت موجود برای حضور نظامی آمریکا در جهان. مایکل مور در مستند فارنهایت11/9 بخشی از این ارتش داوطلبانه را که عمدتا از خانواده های فقیر و سیاه پوست هستند را به تصویر کشید که در آن دستمزد حداقلی و فرار از مشکلات جامعه همچون بیکاری و گرفتار شدن در گروه های مافیایی را ازجمله انگیزه های داوطلب شدن جوانان در ارتش آمریکا می دانست.

4. "حماقت نهادینه شده". چهارمین دلیلی که والت برای دخالت آمریکا در سراسر جهان بیان می کند، این حقیقت است که سیاست خارجی مبتنی بر همان تحجر است كه "باید کاری انجام دهیم". تفکر سیاست خارجی در واشنگتن توسط نئومحافظه کاران (کسانی که به صورت آشکار اعلام می کنند ما باید آزادی را صادر کنیم و علاقه ای به دیدن جنگ ندارند) یا مداخله گران لیبرال که به همان اندازه در مورد استفاده از قدرت نظامی برای حل مسائل مشتاقند درقالب پوشش های چندجانبه مهندسی می شود.

ایالات متحده هنوز فکر می کند که کشوری نفوذناپذیر است و آنها قادرند مشکلات جهان را به راحتی حل مشکلات داخلی‌شان حل کنند. بحران بانکی اخیر، مطالبات مردم در خصوص حل معضل بیکاری، بهداشت، آموزش و مسکن بیانگر این است که این نظام صرفاً در حد ادعا و تبلیغات توانسته پاسخگوی جهان باشد.

وجود بیش از 40 هزار چادرنشین در امریکا که قادر به تامین مسکن برای خود و خانواده شان نیستند، حقیقت تلخی است که این روزها شهرداران و پلیس آمریکا دیرهنگام متوجه آن شده اند. و البته برخورد های سخت و خشن این احتمال را نیز تقویت می کند که شاید هنوز هم متوجه مطالبات حداقلی مردم خود نیستند و تصور می کنند با پاک کردن صورت مسئله، توانسته اند آن را حل کنند.

چه بخواهیم یا نخواهیم آمریکا این روزها درگیر "حماقت" است. با اختصاص یک دهم از بودجه نظامی پنتاگون کلیه نیازهای اقتصادی معترضان قابل حل شدن است. اما به نظر نمی رسد سناتورها و بانکداران خیابان وال استریت متوجه راه حل های ساده باشند و ترجیح می دهند با هزینه های گزافی سعی در انحراف و تبلیغ بر علیه جنبش خودجوش مردمی کنند تا نهایتا کماکان آمریکا را ابرقدرت جلوه دهند.

5. "(اختیاراتی که) کنگره تحویل داده است". قدرت اعلام جنگ مطابق قوانین به کنگره واگذار شده است، نه به رئیس جمهور، اما این قدرت از زمان جنگ جهانی دوم توسط دولت غصب شده. اگر چه قانون اساسی در این خصوص نمی تواند روشن‌تر عمل کند که روسای جمهور جدید چه محدودیتی درباره فرمان حمله نیروهای آمریکایی دارند، حداقل سعی کنند کنگره را نسبت به آنچه مخفیانه قرار است انجام شود، توجیه کنند. در عمل سیستم "کنترل و توازن" که در قانون اساسی مندرج شده به سادگی نقض می شود و استفاده از قدرت نظامی آمریکا فقط در انحصار رئیس جمهور و تعداد انگشت شماری از مشاوران بلندپایه قرار گرفته است.

این قانون، این مفهوم را دارد که افکار عمومی و نمایندگان مردم هیچ اختیار و تصمیمی درمورد وقوع یک جنگ ندارند و این اختیارات قاعدتا توسط جریان های خاصی صورت می گیرد که این جریان ها پنهان نیز نیستند. لابی آیپک یکی از بزرگ‌ترین حامیان روسای جمهور امریکا بوده و هر ساله در کنفرانس خود هشدارهایی را به برخی کشورها می دهد و در همان سال، امریکا سیاست های نظامی و یا اقدامات تروریستی خود را نسبت به آنها اعمال می کند. جالب است یکی از نمادهایی که این روزها معترضان در وال استریت در حال آتش زدن هستند و به آن اشاره می کنند، نمادهای فراماسونری و صهیونیسم است.

شاید بتوان دلایل دیگری را نیز که به ذهن نویسنده نرسیده در اعتیاد آمریکا به جنگ بیان کرد که از مهم‌ترین آن‌ها گردش مالی کارخانه های اسلحه سازی، نفوذ راست مسیحی موسوم به اوانجلیست ها و در کل، بقای یک سیستم مبتنی بر لیبرال دموکراسی است. این دلایل نیز هر کدام در جای خود قابل تامل هستند.

امریکا با ایجاد هراس از یک کشور در هر منطقه ای، کشورهای اطراف را وادار به خریدهای کلان تسلیحاتی می کند. این نمونه در مورد قراردادهای خرید هواپیماهای جنگنده و موشک توسط سعودی و امارات قابل ذکر است.

در نهایت آنچه به شکل واقعی قابل پیش بینی است، این است که آمریکا باید این روزها هزینه های زیادی برای اقداماتی که در گذشته انجام داده بپردازد. درگیر شدن مردم بیش از 150 شهر بزرگ در داخل آمریکا با سیاست های دولت از درون و تنفر مردم کشورهای پاکستان، افغانستان، عراق و در کل خاورمیانه نیز هزینه هایی را برای این ترک اعتیاد به ایالات متحده تحمیل خواهد کرد.

محمد جواد رمضانی

7/9/1390

+ نوشته شده توسط رمضاني در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 15:9 |


كساني كه دم از مذاكره‌ي با امريكا مي‌زنند، يا از الفباي سياست چيزي نمي‌دانند، يا الفباي غيرت را بلد نيستند؛ يكي از اين دو تاست. در حالي كه دشمن اين‌طور اخم مي‌كند، اين‌طور متكبّرانه حرف مي‌زند، اين‌طور به ملت ايران اهانت مي‌كند، تصريح هم مي‌نمايد كه مي‌خواهد عليه اين نظام و اين كشور و منافع آن اقدام كند، عدّه‌اي در اين‌جا ذليلانه و زبونانه مي‌گويند: چه كار كنيم؛ برويم، نرويم، نزديك شويم، با آنها صحبت كنيم، در خواست كنيم، خواهش كنيم؟! اين اهانت به غيرت و عزّت مردم ايران است؛ اين نشانه‌ي بي‌غيرتي است؛ اين سياستمداري نيست. سعي مي‌كنند رنگ و لعابي از فهم سياسي به كار خود بدهند؛ نه، اين درست ضدِّ فهم سياسي است.

بيانات امام خامنه اي در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت سالروز آزادي خرّمشهر  1/3/81

+ نوشته شده توسط رمضاني در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 13:28 |
در عرصه‌ى فرهنگ، بنده به معناى واقعىِ كلمه، احساس نگرانى مى‌كنم و حقيقتاً دغدغه دارم. اين دغدغه از آن دغدغه‌هايى است كه آدمى به خاطر آن، گاهى ممكن است نصفِ شب هم از خواب بيدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع كند. من چنين دغدغه‌اى دارم

مقام معظم رهبري. 22/4/1373

+ نوشته شده توسط رمضاني در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 9:53 |

۱) یک جوان، درست یا اشتباه مطلبی را که فکر می‌کند به صلاح کشورش است در وبلاگش منتشر می‌کند، به سه سوت نکشیده فیلتر می‌شود، “آینده نیوز” امـــا هر چه می‌خواهد دل تنگش نثار صدر تا ذیل مملکت می‌کند.

۲) یک جوان، تحت تاثیر هزار و یک علت، و بنا به درخواست عده‌ای به خیابان می‌آید. دستگیر شده و روانه زندان می‌شود، “فائزه هاشمی” امــــا طی عملیات‌‌های متعدد ساندویچ خوری هر چه لیچار می‌خواهد بار مملکت و اعتقادات مردم می‌کند.

۳) یک جوان، لباسی را که در بازار به طور قانونی تهیه کرده می‌پوشد، با او برخورد صورت می‌گیرد. “ایکس” و “وای”‌ و “زد” امــــــا در بوتیک‌هایشان هر لباسی که دلشان می‌خواهد تولید کرده،‌ وارد کرده و به آسانی آب خوردن توزیع می‌کنند.

۴) باز دوباره یک جوان، به دلیل لباسی مورد مواخذه قرار می‌گیرد، “نیوشا” و “مهناز” و “ترانه” امـــــا با همان لباس بلکه هزاران بار خفن‌تر، روی سن صدا و سیما و سینما می‌روند تا از آنها تقدیر و تشکر به عمل بیآید .

۵) “وحید یامین‌پور” کمی از حرفهای در گلو‌مانده یک نسل را بیان می‌کند. ممنوع التصویر و مشروط الوجود می‌شود. “عادل فردوسی‌پور” امــــا تا ۴ صبح روی اعتقادات مردم رژه می‌رود.

۶) دانشجویی، به خلاف مسلم چند مدیر درجه چهارم اعتراض می‌کند. اخراج می‌شود. “علی مطهری و رفقا” امــــا هر توهینی می‌خواهند به شخص دوم مملکت می‌کنند. دریغ از یک تذکر کوچولو.

۷) یک مرد، با ۴ قبضه ضامن، برای ازدواج دخترش، وام چند میلیونی می‌گیرد. در بازپرداختش با مشکل مواجه می‌شود. یکسره زندان و ضبط امول. “۷ نفر” امـــــــا وام با رقم بالای ۹ صفر می‌گیرند. با آنها مذاکره می‌شود که : “تو رو خدا بیایید برگردونید،” و خفن‌گونه تهدید می‌شوند ” به جان مادرم اگر ندید، دیگه بهتون وام نمی‌دیم ها”

۸ ) یک طلبه، با چشمان خودش زمین خواری را مشاهده کرده، اعتراض می‌کند. هزار نوع با او برخورد می‌شود. چندین و چند “طلبه اصلاح طلب” با پشتیبانی محمد خاتمی امــــا ده نوع جرم مرتکب شده و بارها به جرایم اعتراف می‌کنند، آزاد ول می‌گردند و وبلاگ آپ می‌کنند.

جناب قوه قضاییه، ما که حرفی نداریم و همین‌که ببینیم مسئولی در راه آرمان‌های انقلاب واقع بین است خوشحال می‌شویم، امـــا درد دارد با وجود این واقعیت‌ها اظهار بفرمایید “قوه قضائیه ضعیف کش” نیست. مردم ایران تشنه طعم عدالت‌ند، لطفاً بجای این اظهارات طعم عدالت را به جامعه بچشانید.


منبع: آینده از ان حزب الله است

+ نوشته شده توسط رمضاني در سه شنبه چهارم مرداد 1390 و ساعت 14:24 |

به نظرتون اینها هم سقف قرارداد دارند؟

چقدر؟ ۱۰۰ یا۲۰۰ هزارتومن؟

شاید هم سفید امضا کردند...




+ نوشته شده توسط رمضاني در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 9:22 |

خدا را شکر هنوز چشمی برای فدا کردن داریم!





وقتی طلبه شیردل شیعه، از نوامیس مکشفه ایرانی، سر و چشم خود را فدا می کند، خدا را شاکریم. خدا را شاکریم که مظلومیت مهمترین فریاد حزب الله است. حزب الله تلویزیون ندارد تا جان نثاری اش و عشق و محبتش را به بندگان خدا نشان بدهد ولی خون، خون پیغام ما را به آن دختر فراری از خدا خواهد رساند. نیازی به طرح و پروژه و قوه قضاییه و غیره برای درست کردن حجاب جامعه هم نداریم. فردا که از من و امثال من در فدا شدن برای اسلام و امام حسین علیه السلام فداکارترش دیدی، تعجب نکن، خون خاصیت عجیبی دارد.



خدا را شکر هنوز حلقومی برای بریده شدن داریم!

وقتی نشریه نه دی با حداکثر یکصدهزار نسخه تیراژ هفتگی به دلیل نداشتن مجوز اقتصادی بودن باید توقیف شود باز هم خدا رو شکر که حلقوم حزب الله حنجری دارد که یک عده نامرد برای فشردنش از هم سبقت بگیرند. دیگر آب دهانمان خشک شد بس که گفتیم به خدا ما فقط به خاطر آقا از احمدی نژاد حمایت کردیم. به خدا ما هم با جریان انحرافی زاویه داریم می شه از خون ما در گذرید، شما که حق خود را برای شکایت از روزنامه ایران محفوظ می دانید ولی زود حق مدعی العموم را ادا می کنید. الان همه به خاطر آقا می خواهیم سکوت کنیم، بگذارید سکوت کنیم. نه که سکوت کنیم هزار تا کار دیگه داریم، روح روح الله به راه افتاده و در کشورهای منطقه انقلاب کرده است، حزب الله می خواهد گوشه از بدهکاری هایش را به آقایش رفع رجوع کنید ما نه با جریان انحرافی کار داریم نه با شما، حزب الله سر و جانش فدای آقاست. الان هم اگر عقل داشته باشیم مظلومانه نگاه خواهیم کرد.



خدا را شکر هنوز صدایی برای خفه شدن داریم!

وقتی فیلم پایان نامه ، بعد از سه هفته اکران، مجاز به رسیدن به آخر فرصت خود نمی شود خدا رو خیلی شاکریم معلوم است زبان های حزب الله دراز شده اند، بیاییند نوکران لیبرالیسم کوتاهش کنند. خدا را شاکریم مظلومیت حزب الله از شماره فزون می شود. فیلم های هزار بار تکرار گردن کلفت های سینما باید بدون مشتری به مردم به زور برچسب و رقابت احمقانه سیاسی حقنه شود ولی نوبت به نهال های نورس انقلاب که می شود، سفلگان هار می شوند. بدون مشتری و بدون بیننده سانس های سینما باید اشغال مالیخولیای خانم عقده ای بشود و در تلویزیون جمهوری اسلامی به ریش حزب الله بخندد که هم چوب را خوردی هم پیاز را! هم فیلمم را ساختم هم اکران کردم هم باید فحش های من رو از صدا و سیمای اسلامی ات نوش جان کنی.



به قول مختارِ، میرباقری علیه الرحمه، این مظلومیت های ما بی اجر نخواهد ماند. هر چه مظلومیت بیشتر می شود، امید در دل ما بیشتر می شود که مظلومیت به انتهای خود نزدیک می شود.

شرمنده همه مومنینی و عاشقانی که خالصانه با سوز و بدون دود مظلومانه سر و جان خویش را فدای نام و راه و یاد انقلاب و شهدا می کنند ولی مثل بنده ای باید برایشان مرثیه بسراید.

روضه هم عجب حکمتی دارد. شیعه با روضه زنده است!

یا منتقم انتقم

بحق جوادالائمه

از همین دست ناله ها:

+ نوشته شده توسط رمضاني در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 16:13 |

ظرافت مبارزه...

 

به نظر می رسد در مبارزه با جریانک انحرافی بوجود آمده در بستر دولت خطاهایی داشته ایم. به اینها می گویم جریانک چون ملغمه نامرتبی از عقاید، افراد کم و در حال ریزش، بدون عقبه ای در انقلاب اسلامی و مرتبط با رمال و جن گیر و ... می باشند. ملغمه نامرتبطی از ایده های آخرالزمانی، ملی گرایی و کوروش ستایی، هولوکاست ستیزی و علاقه به دوستی مردم اسراییل و نهایتا تز اسلام بدون روحانیت و مرجعیت نشانه ناهمسازی ایدئولوژیک در این جریان انحرافی است.

در یادداشت «فرد کوچک دولت، مسئله اصلی مملکت!» به این مهم دست یافتیم که فلانی مسئله اصلی نیست و نکاتی را در ضمن برداشت از موضع گیری های مقام معظم رهبری اشاره کردیم. در این یادداشت باز به همین مهم یادآوری کرده و توجه شما را در مبارزه با وی و جریانکی که بدنبال دارد به ظرافت هایی جلب می کنم.

ولی معظم فقیه در خطبه های نماز جمعه بعد از دوماه از موضع گیری آقای میم در مورد مردم اسرائیل، خطاب به کسانی که این موضع گیری خطا را به مسئله اصلی کشور تبدیل کردند بیان داشت: کسی حرف خطایی زده است، چرا اینقدر به آن می پردازید. بعد از آن در ماه رمضان سال 1389 در دیدار دانشجویان با مقام معظم رهبری، دانشجویی با تمام حرارت بیان داشت که آقای رئیس جمهور ما با شما هیچ عهدی نداریم اگر دست چپ و راست شما اصلاح نشوند ..... و جمعیت یکباره تکبیر فرستادند. حضرت آقا در سخنانشان با اشاره به گفته این دانشجو بیان داشتند: مراقب باشید، مسائل فرعی و دست چندم را بجای مسئله اصلی در کشور قرار ندهید.

و بالاخره در جریان رفت و برگشت وزیر اطلاعات به کابینه دولت حضرت آقا، در مذمت کسانی که در خارج و داخل به جنجال آفرینی مشغول بودند بیان داشت: ببینید بخاطر یک مسئله نچندان مهم چگونه به جنجال آفرینی پرداختند، متأسفانه برخی ها هم در داخل به نقد و تحلیل این و آن دست زدند. بعد از آن هم اضافه کردند: ملت و رهبری از خط دولت که خط خدمت و کار و تلاش است حمایت می کند.

در دیدار مجلسیان در خرداد 1390 هم فرمودند: شاکله دولت خوب است.

از این موضع گیری ها و بیانات آقا معلوم می شود که:

1)     هرچند این فرد کوچک انحراف دارد اما نباید با پررنگ کردن وی، خط اصلی دولت را منحرف دانست بلکه باید از دولت حمایت کرد.

2)     هرچند این فرد کوچک انحراف دارد اما نباید با پرداختن به مسائلی که مطرح می کند، وی را در افکار عمومی مهم جلوه داد.

3)     با توجه به وجوب امربه معروف و نهی از منکر باید انحرافات این شخص بصورت غیر رسانه ای تذکر داده شود.

4)     با توجه به اینکه حضرت آقا انتشار اختلافات روسای قوا را حرام دانستند، سیاسیون نباید با پررنگ کردن نقش این فرد کوچک، اخبار و تحلیل هایی که نشانه ای بر اختلافات ایشان است را نقل کنند.

5)     با توجه به دخالت مستقیم آقا در مسئله وزیر اطلاعات و تذکرات ایشان به کارهای دولت و همچنین تمجید ها و حمایت های ایشان از شاکله دولت در دو سال اخیر، (همچنین زیر بار خواسته های رئیس جمهور نرفتن) کاملا مشخص است که ایشان مسامحتا شخص رئیس جمهور و دولت ایشان را مدیریت می کند.

و اما خطایی که ما در مبارزه داشتیم؛

در فرآیند واکنش به اظهارات و عقاید انحرافی فرد کوچک دولت، در حالیکه هنوز بطور کامل رسانه ای نشده و به گوش عامه مردم نرسیده، مراجع عظام تقلید، ائمه جمعه و جماعات، نمایندگان مجلس و سایت ها و خبرگزاری ها وارد عمل شده و فضای کلی خبری کشور را به همان عقیده ای که فلانی ابراز کرده معطوف می دارند. آنگاه به نظر شما مسئله اصلی کشور که حضرت آقا می فرمایند، نگذارید به این سمت بیاید، چه می شود؟؟؟؟

بنده ظن قریب به یقین دارم وقتی همه خواص و رسانه ها و مبارزان جنگ نرم، به یکباره عَلَم مخالفت با فلانی را بلند می کنند در حقیقت در پازل از پیش طراحی شده وی بازی می کنند و آن چیزی نیست جز رسانه ای شدن و در نتیجه مشهور شدن.... که در مقابل فرد کوچک دولت هم از خود دفاع کرده و بعد شکایت حقوقی از کسانی که به وی نسبت خلاف داده اند تنظیم می کند و باز این دور ادامه می یابد.

حتی اجازه بدهید پیش تر بیایم...... شاید همه کسانی که به عقیده و بیانی که فلانی مطرح کرده، مثلا مکتب ایرانی، می پردازند بنوعی همان خواسته ای که وی داشته را پررنگ کرده اند، یعنی مردم و افکار عمومی در مورد مکتب ایرانی فکر کنند. در حالیکه 30 سال پیش به این انحرافات فکری توسط بزرگوارانی همچون مطهری و بهشتی، پاسخ داده شده است.

و اما ظرافت هایی که باید در مبارزه با جریانک انحرافی اِعمال کنیم:

1)     رسانه ای شدن یکی از اهداف استراتژیک ایشان است که بوسیله سایت های خبری یک شبه، تغییر در نیروی انسانی روزنامه ایران و سایت ایران آنلاین، شکایت از رسانه های مخالف و مطرح کردن عقاید جنجالی بطور فصلی، قابل استنباط است. بنابراین حرکت اولیه ما عدم رسانه ای کردن سرشاخه ها و عقاید ایشان است.

2)     توجه به شاکله دولت یعنی توجه به کابینه و کارهایی که از سوی دولت انجام می گیرد که مورد تایید حضرت آقا هم هست و برجسته کردن آن در افکار عمومی؛

3)     جداسازی ظریفانه رئیس جمهور از جریان انحرافی و تلقین این موضوع در افکار عمومی؛ بطور مثال حاج منصور ارضی در یکی از برنامه های هیئت خود با لحنی دلسوزانه بیان داشت (قریب به مضمون): آقای احمدی نژاد باز هم هیئت ما بیا... دوستت داریم...

4)     باید مراقب باشیم که مبارزه ما در خط رهنمودهای آقا شکل گیرد تا در مدیریت ایشان بر رئیس جمهور خللی ایجاد نشود

حزب الله؛ پیروز، موفق، مؤید من عندالله؛

سید عبدالرسول علم الهدی

+ نوشته شده توسط رمضاني در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 و ساعت 7:21 |
«سران هشت کشور ثروتمند جهان روز جمعه وعده دادند اگر تونس و مصر به حرکت خود در مسير گذار به جوامع دموکراتيک و روادار ادامه دهند بيست ميليارد دلار وام بين المللي دريافت مي کنند. این خبر به عنوان یکی از نتایج اجلاس گروه 8 در واکنش به از دست رفتن سرمایه گذاری های سی ساله غرب در این دو کشور اعلام شد. بن علی و حسنی مبارک که کلیه سیاست های کلان و خرد کشورشان را با هماهنگی این کشورها انجام می دادند اکنون به عنوان دیکتاتور و مانعی بر سر دموکراسی شناخته می شوند و در نتیجه به نظر این هشت کشور، وقتش رسیده که در سایه دموکراسی ملت های این دو کشور را با خود همسو کنند.

شرایط مالی و بحران اقتصادی کشورهایی همچون اسپانیا، پرتغال، ایرلند، یونان و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا که طرح های ریاضت اقتصادی را برای مردم خود به اجرا گذاشته اند به خوبی نشان می دهد که این وعده ها دارای جنبه های سیاسی-تبلیغاتی است تا عملیاتی شدن. مهمترین نکته اینجاست که این پول فعلا جایی نیست و صرفا یک ادعاست.

ميزان کمک هاي پيشنهادي با محدوديت هايي از جانب نهادهاي مالي داخلي کشورهاي گروه هشت مواجه است. مخالفت عمومي با برنامه هاي کمک مالي به کشورهاي ديگر در برخي از کشورهاي گروه هشت رو به فزايش است. مثلا انگليس امادگي خود را براي کمک يکصد و ده ميليون پوندي در چهار سال اينده اعلام کرده است که شامل ده ميليون پوند براي تقويت دموکراسي و کمک به ايجاد احزاب سياسي جديد در منطقه است اما اين رقم در مقايسه با بزرگترين پاداش هاي بانکي در سيتي منطقه فعاليت هاي مالي و اقتصادي شهر

لندن رقم قابل توجهي محسوب نمي شود.

آمریکا نیز اعلام کرده است این کمک ها با همکاری و از طریق ساز و کارهای بین المللی صورت گرفت که بدین معناست که خود آمریکا نیز چنین بودجه ای برای این کمک ها ندارد و سعی دارد از طریق اتحادیه اروپا، صندوق بین المللی پول و یا نهادهای مشابه (از جیب مردم سایر کشورها) از پول را پرداخت کند.

نکته مهم دیگر این است که در اين بيانيه همچنين تصريح شد که کمک غرب مشروط به پيشرفت واقعي در منطقه به سوي دموکراسي و جوامع باز است. با این تفسیر این پول نیز به یکباره در اختیار قرار نخواهد گرفت و هر زمان که سیاست های بلوک غرب دنبال و اجرایی شود احتمالا مبلغی به عنوان پاداش در اختیار آنان قرار خواهد گرفت.

مردم مصر و تونس دقیقا با همین استراتژی که دولت هایشان وامدار غرب و مجری سیاست های آنان به ویژه در تامین منافع اسرائیل باشند مخالفت کردند و حرکت های اخیر مردمی در میدان تحریر، بازگشایی گذرگاه رفح و تظاهرات در سالروز نکبت نیز نشانگر همین مسئله استکبار ستیزی است. لذا وعده این کمک های مالی در تحلیل کشورهای اروپایی و آمریکا که انقلاب ها را تفسیر به درخواست رفورم اقتصادی و یا بهار عربی می کنند به نظر نشان دهنده خطای مجدد آنها در نگاه به درخواست های مردمی است.

شکی نیست که وضعیت مصر و تونس پس از انقلاب تا حد زیادی دچار رکود شده است و این کشورها برای اداره جامعه و پرداختن به معیشت مردم نیاز به حمایت مالی از سوی کشورها دارند. در حالی که عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس بر روی ذخایر عظیم نفت قرار دارند و مشکل مالی برای خود متصور نیستند، چرا باید هزینه ای از سوی اروپا برای کشورهای اسلامی پیشنهاد شود؟

ديويد کامرون نخست وزير انگليس پيش از نشست گروه هشت در فرانسه گفت «قدرتمندترين! کشورهاي جهان گردهم آمده اند و به همه مردم خاورميانه و شمال افريقا که خواهان دموکراسي و آزادي و حقوق مدني بيشتر هستند مي گويند ما در کنار شما هستيم.» آیا این اظهار نظر باعث اعتراض کشورهایی همچون عربستان نخواهد شد که مبالغ کلانی را در حمایت از گروه های مسلح در سوریه و بحرین پرداخته است؟ که چرا با وجود کشورهای اسلامی در خاورمیانه با وجود ریشه های مشترک قومی و فرهنگی، کشورهای با سابقه استعمارگری و حمایت از دیکتاتورهای همین کشورها ادعای در کنار مردم بودن را نداشته باشند.

نکته جالب آخر این است که در بيانيه گروه هشت حمايت مشابهي از مردم ايران اعلام شد. در اين بيانيه آمده است اگر مردم ايران در مسير اصلاحات حرکت کنند از آنها حمايت خواهد شد. هرچند این جمله نیاز به تکرار نبود و مردم در طول سی و دو سال گذشته شاهد حمایت مالی از اوپوزیسیون سلطنت طلب، بهائیان، جنبش سبز و بسیاری از عناصر ضد انقلاب فراری بوده است و البته نتیجه آن را نیز در منفور شدن وابستگان به دولت های غربی دیده اند. شاید مناسبتر باشد کشورهای اروپایی بخشی از هزینه های صورت گرفته برای حمایت از شیرین عبادی و یا رسانه هایی مثل بی بی سی فارسی را برای مردم خود اختصاص دهند تا شاهد تظاهرات و خشم مردم از سیاست های اقتصادی و فقر نباشند.

محمد جواد رمضانی

منتشر شده در تبیین و  ایرنا

و

+ نوشته شده توسط رمضاني در یکشنبه هشتم خرداد 1390 و ساعت 9:36 |
اوباما در سخنرانی‌اش در کمیته روابط عمومی آمریکا و رژیم صهیونیستی (ایپک)، در حالی که تنها چهار روز از سخنرانی اش در مورد خاورمیانه گذشته بود، تحت تاثیر حملات رسانه ای و تبلیغاتی صهیونیست ها به شدت از مواضعش عقب نشینی کرد و به صورت مکرر بر حمایت از اسرائیل و تعهد به تامین امنیت این رژیم تاکید کرد.

نکته ای که در این نطق متفاوت از سخنرانی روز پنجشنبه وی بود و پرداختن به آن موجب روشن شدن مسئله مهمی خواهد شد این است که آمریکا گرفتار مخمصه ای طراحی شده از سوی لابی صهیونیست شده است که می تواند به قیمت حیثیت و هزینه سنگین مالی برای آمریکا تمام شود. این برداشت از یک مسئله به ظاهر ساده به نام مرزهای 1967 سرچشمه می گیرد. این مرزها پس از شکست جنگ دوم اعراب و اشغال شدن بخشهای بیشتری از سرزمین های مسلمانان توسط صهیونیست ها تعیین شد. مرزی که تعهدی در پی آن نبود و تجاوز مداوم و اشغال اراضی به صورت گسترده از سوی تل آویو تحت عناوین مختلف را در برداشت.
 
مرزهای 67 دو جنبه اساسی دارد. اول طرف فلسطینی که در پی خیانت های مکرر سردمدارانش از عرفات تا ابومازن نتوانسته از حق خود دفاع کند و انبوه جمعیت آوارگان فلسطینی را در کشورهای همسایه و همچنین فلسطینیان ساکن کرانه باختری و غزه را خشمگین کرده و از سوی دیگر رژیم اسرائیل که تعیین حد و مرز و محدود شدن را برای خود پایانی بر شعار نیل تا فرات می داند. حکومت قانونی حماس با طرح آشتی با فتح زمینه را برای یکپارچه ساختن سرزمین فلسطین و در نتیجه تجمیع ظرفیت ها برای بهره برداری از فرصت مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر که در آن در مورد شناسایی دولت مستقل فلسطینی رای گیری خواهد شد، زمینه سازی های لازم را انجام داده است. در عین حال اوباما در سخنرانی پنج شنبه خود نیز از این حرکت تقدیر و آن را گامی به سوی صلح دانست.
 
رئیس جمهور آمریکا در نطق آیپک با برگشت از موضع خود توافق اخیر بین فتح و حماس را مانعی بزرگ برای صلح قلمداد کرد و تاکید کرد حماس باید مسئولیت های اساسی صلح از جمله به رسمیت شناختن اسرائیل، کنار گذاشتن سلاح و پایبندی به توافقنامه ها را بپذیرد. همچنین برای تهییج بیشتر احساسات از گلعاد شالیت سرباز دستگیر شده توسط حماس نیز نام برد و گفت که دوری از خانواده اش برایش سخت است. همچنین اوباما افزود: «مي دانم كه بيان اين اصول در زمينه موضوعات قلمرو سرزميني و امنيت باعث جنجال هايي در چند روز گذشته شده است. من به نخست وزير نتانياهو گفتم كه معتقدم وضع كنوني در خاورميانه اجازه تاخير و تعلل را نمي دهد.»
 
اوباما در ادامه دلایل خود را برای بازگشت طرفین به مرزهای 67 اینچنین اعلام کند: «نخست اينكه شمار فلسطيني هايي كه درغرب رود اردن زندگي مي كنند به سرعت در حال افزايش است و به صورت اساسي باعث تغيير شكل واقعيت هاي مربوط به تركيب جمعيتي سرزمين هاي اسرائيل و فلسطين خواهد شد و بدون رسيدن به توافقنامه صلح، حفظ كردن اسرائيل به عنوان يك كشور يهودي و يك كشور دمكراتيك سخت تر خواهدشد.» رئيس جمهور امريكا خاطرنشان كرد «دوم اينكه در نبود يك صلح واقعي، فناوري باعث مي شود دفاع از اسرائيل براي اسرائيل سخت تر شود. سوم اينكه نسل جديد عرب ها در حال شكل دهي مجدد به منطقه هستند و ديگر يك صلح عادلانه و پايدار را نمي توان با يك يا دو نفر از سران عربي بدست آورد. در ادامه ميليون ها شهروند عربي بايد مشاهده كنند كه صلح ممكن و شدني است تا از اين طريق اين صلح حفظ شود. همانطوركه اوضاع درخاورميانه تغييركرده است درچندين سال گذشته اوضاع جامعه ي بين المللي هم تغيير كرده است.»
 
دلالیل اوباما برای تسریع در فرایند از سرگیری مذاکرات سازش و رسیدن به توافق به مهمترین دغدغه (بحران ها)ی موجود اشاره دارد. از جمله فشار افکار عمومی جهان که وضعیت بحرانی فلسطینی های ساکن در سرزمین های اشغالی و همچنین آوارگان را مشاهده می کنند و از مجامع جهانی و آمریکا به عنوان همپیمان اصلی اسرائیل خواستار اقدامی جدی هستند. نکته دیگر تحت عنوان فناوری های جدید اشاره شده که در حقیقت گسترش توان نظامی و دفاعی گروه های مقاومت است که راه حل اصولی و صحیح را در پاسخگویی متقابل به اسرائیل در قبال کشتار فلسطینیان دیده اند و از قضا در این زمینه موفقیت های چشمگیری از جمله در جنگ 22 روزه غزه داشته اند. گسترش توان نظامی فلسطینیان قطعا محدوده کوچک جغرافیایی اسرائیل را در صورت تجاوز مجدد به هر یک از کشورهای همسایه تبدیل به قبرستان یهودیان خواهد کرد.
 
نکته مهمتر در صحبت های اوباما که مورد اشاره قرار گرفت، روی کار آمدن نسل جدید فلسطینیان با روحیات جهادی است که برخلاف روسای سازشکار گذشته، تحت تاثیر فریب ها و تطمیع های اسرائیل قرار نمی گیرند. اوباما قطعا با مشاهده انقلاب های تونس و مصر که جوانان میان دار اصلی آنها بودند، این احتمال را داده است که سرنوشت فلسطین را جوانانی که به دنبال حق مشروع خود و بازپس گیری سرزمینشان هستند رقم خواهد زد.
 
آخرین دلیل اوباما چشم انتظاری اعراب از آمریکا به عنوان تغییر دهنده معادلات بود که بتواند با این ابتکار مجددا آمریکا را به عنوان یک متحد و کشوری قدرتمند در اذهان عمومی تداعی کند. این امر در روز پیروزی اوباما در انتخابات در فلسطین شاید تاثیرگذار بود و فلسطینیانی را که به امید رنگین پوست بودن و یا دموکرات بودن رئیس جمهور آمریکا شادمانی می کردند را اغوا کرد، اما با گذشت زمان سخنان رهبر انقلاب که دستانی چدنی در دستکش مخملی را تعبیر نمودند، برای عموم مردم به ویژه اعراب جلوه گر شد. حرکت های خودجوش جوانان مصری و اردنی و همچنین ساکنین کرانه باختری در روز نکبت یکی از این شواهد ادعای ماست.
 
اما ذلت اوباما و تسلیم شدن کشورش در برابر فشار لابی صهیونیسم در خصوص مرزهای 1967 با این بخش از سخنرانی وی بیشتر مشخص می شود: « اينها اشاره من به خطوط مرزي سال هزار ونهصد و شصت و هفت ومعاوضه هاي موردتوافق بودند كه بخش زيادي از توجهات را به خودجلب كرد. هم اكنون هم اين بخش مورد توجه زياد قرارگرفته است. از انجا كه موضع من چندين بار به صورت نادرست معرفي شد مي خواهم بار ديگر تاكيد كنم كه معني مرزهاي 1967 و معاوضه هاي مورد توافق چيست. تعريف اين مسئله يعني اينكه طرفين خودشان، يعني اسرائيلي ها و فلسطيني ها درباره مرزي مذاكره خواهند كرد كه متفاوت با مرزهايي است كه در چهارم ژوئن 1967 وجود داشت. معاوضه هاي موردتوافق متقابل معني اش همين است.»
 
این بدین معنی است که حتی همان تعهدات بین المللی پذیرفته شده از سوی کاخ سفید و تل آویو نیز ارزشی ندارد و بدین گونه با مغالطه سهمی در حدود دو درصد از اراضی فلسطینی را به فلسطینیان خواهند داد. و دولت فلسطینی یک دهم از سرزمین هایش را حتی بر فرض مرزهای 67 اداره خواهد کرد.
 
بدون شک فلسطینیان امروز دیگر سرنوشت خود را بر اساس وعده و وعید معامله نمی کنند. فلسطینیان اگر به کمتر از تمام سرزمین فلسطین قانع شوند قطعا ضرر خواهند کرد. به تعبیر رئیس جمهور ایران در سخنرانی اخیرش، این غده سرطانی حتی اگر به اندازه یک سلول باقی بماند، مجددا ایجاد مشکل خواهد کرد.
محمد جواد رمضانی
+ نوشته شده توسط رمضاني در سه شنبه سوم خرداد 1390 و ساعت 12:3 |